تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
امان بوده و آسايش يابند ؟ على در اين زمينه يك قاعده و قانون كلى را وضع مىكند كه علوم اجتماعى جديد نيز آن را تثبيت و تأييد مىكند . بعضى از متفكران پيشين و نخستين چنين مىپنداشتند كه راه آبادى زمين به‌كارگرفتن بردگان و اسيران و بيچارگان ، با زور و اجبار است و اگر رحم و شفقتى دربين بود ، اندك مزدى به آنان داده مىشد ، ولى پاداش و بهره كافى از نظر اين متفكران ، از آن طبقه‌اى بود كه به‌صورت ظاهر و بدون كوچك‌ترين كوششى ، زمين را مالك شده و استثمار مىكرد . اينان همان طبقه صاحب‌مقام و جلال و اشراف و همان نجباء و ثروتمندان و آريستوكرات‌هاى بيكار و كثيف و بقيه عياشان و خوش‌گذران‌ها بودند ! و چه بسيار بود كه ارزش انسان و ارزش كار از نظر اين مكتب‌ها از بين رفته بود و چه بسيار استفاده‌ها كه طبقهء حاكمه و ياران‌شان از بدبختى مردم و محروميت زحمت‌كشان در تاريخ قديم و جديد نمودند و بدبختانه اين اقدام را قوانين برده‌دارى - يا قوانين كشتار دسته‌جمعى - تجويز مىكرد ، و از آثار و نتايج اين طرز تفكر اجتماعى ابتدايى ، آن بود كه طبقهء حاكمه و كاهنان براى مكيدن خون توده‌ها ، يك‌بار به‌نام ميهن و يك‌بار ديگر به‌نام خداوندى كه آن را پرستش مىكردند ، با همديگر تشريك‌مساعى داشتند ! ما گوشه‌اى از اين واقعيت را با استفاده از نوشته‌هاى مورخ دانشمند انگليسى « ولز » براى شما ترسيم مىكنيم : كاهنان به مردم تلقين مىكردند زمينى را كه كشت مىكنند و در آن به كوشش مىپردازند ، متعلق به آنان نيست ، بلكه از آن خدايان و بت‌هايى است كه در معابد قرار دارند و اين خدايان ، آنها را به فرمانروايان و طبقه حاكمه بخشيده‌اند و فرمانروايان هم به هركسى از نوكران و كارمندان‌شان كه بخواهند ، مىبخشند ! مرد عادى - رعيت ! - كم‌كم دريافت زمينى كه در آن به زراعت مىپردازد ، متعلق به او