تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
مىنمايد ، آزادانه سخن مىگويد و آزاد كار مىكند و مجبورساختن آن در غير اين حدود ، روا و صحيح نيست ، مگر آن‌كه نابودساختنش نيز جايز باشد ! هيچكس نمىتواند خورشيد را از تابيدن بازدارد ، مگر آن‌كه پرده‌اى را مقابل نور آن حايل كند و در اين صورت ، خورشيد مىتابد ولى از هدفش دور شده است . هيچ كس ياراى بازنگه‌داشتن باد را ندارد ، مگر آن‌كه سر راه آن مانعى ايجاد كند و بدين وسيله آن را با نابودى مواجه سازد . و هم‌چنين است موج دريا ، گل بيابان ، پرندهء آسمان و هرچه در جهان هستى وجود دارد . . . آنها همه با تمام تار وپود وجود خود آزادند و اين آزادى را به‌مثابه يك اصل و قانون مىپذيرند و گرنه از كار بازمىمانند و نابود مىشوند . اين آزادى را علىبن ابىطالب با تمام ژرفاى وجودش دريافت و آنچه را كه درك كرده بود برزبان آورد و با الهام از آن ادراك عمل كرد . آنچه گفت و كارى كه انجام داد ، درواقع با قوانين طبيعت ، هدف نهايى انسان و مصلحت جامعه هم‌آهنگ بود . ما از گفتار و كردار او چيزهاى بسيار شناخته‌ايم و ديده‌ايم كه چگونه در توجيه حركت و كار افراد ، به‌خاطر درنظرداشتن شرايط اين آزادى ، كوشش نموده است و هم‌چنين ديده‌ايم كه كوچك‌ترين مسئله اساسى مربوط به آزادى انسان اجتماعى از نظر او دور نشده و از اين‌جاست كه او آخرين حد آزادى افراد را در چهارچوبى از آزادى جامعه و مصلحت توده و غايت وجودى آن مراعات مىكند . در آن‌جا ما مىبينيم گروهى از متفكران گذشته يونان و متفكران اروپا در قرون وسطى ، آزادى افراد را بدون توجه به مصلحت جامعه و آزادى همگان درنظر مىگيرند و همين طرز تفكر هم باعث مىشود فردى برضد توده برخيزد و حقوق قانونى آنان را پايمال كرده و به‌خود اختصاص دهد . . . و آن‌جا كه مىبينيم گروه ديگرى از متفكران ، فقط مصلحت جامعه را بدون توجه به آزادى فرد و حقوق وى ، درنظر مىگيرند و در نتيجه ، فشار بر شخصيت فردى آحاد جامعه و به‌كارواداشتن آنان را