تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
على نه آنان را مجبور ساخت كه با وى بمانند و نه مانع رفتن آنان شد ، در صورتىكه مىتوانست آنان را از رفتن بازدارد . ولى در آن‌هنگام كه آنان از اين آزادى سوءاستفاده نموده و به مردم بىگناه تجاوز و تعدى كرده و به قتل و غارت پرداختند و فساد و فتنه در جامعه به‌وجود آوردند ، و در واقع راه را بر خود بستند ، على كسى را مأمور آنان ساخت كه داد مردم را از آنها بستاند و زمين را از شرّشان برهاند ! * * * شناسايى آزادى بيشتر از اين ، براى مردم ، از جانب علىبن ابىطالب بدون شك براى شما هيجان‌انگيز خواهد بود . آرى ! اين پيوند ناگسستنى بين روش او در ميان مردم و ايمان او به اين‌كه آزادى يك اصل انسانى تغييرناپذير است ، براى شما جالب و حيرت‌انگيز خواهد بود . على اين حق آزادى را براى ياران خود ، در سخت‌ترين و خطرناك‌ترين شرايط زندگى خود ، قائل مىشود : در موقع جهاد با قاسطين تبهكار و كسانى كه از حق برگشته و همه‌جا را از دشمنان وى پر ساخته و خواستار خون وى بودند ! و چون جهاد با اين گروه و مبارزه برضد آنان ، مسأله‌اى بود كه هر ميزان و مقياسى به آن حكم مىكرد و وجدانى كه حق و عدالت را نگهبانى مىكرد به آن دستور مىداد ، براى علىبن ابىطالب در جنگ ، ياران و همراهانى لازم و ضرورى بود ، ولى او هيچ‌يك از دوستان و ياران و نزديكان خود را بر جهاد و پيكار مجبور نساخت ، و با اين‌كه او حق ولايت و حكومت داشت و قدرت و نفوذ هم در دست وى بود و مىتوانست در جنگ با قاسطين تبهكار مردم را در كنار خود نگهدارد ، ولى او هيچ‌كس را به اين كار وادار نكرد . على در اين موضوع هرگز به زور مادى يا معنوى پناه نبرد ، زيرا زور ، به هر رنگى كه باشد ، با اصول نظريه على درباره آزادى و شروط آن منافات دارد . از اين‌جا بود كه على با منطق عقل و با دليل و برهانى كه داشت ، متوجه فكر و انديشه مردم مىشد و با