نماينده امام در دهكدهءشان آمده و از او خواستند آنان را به اين كار وادار كند . ولى على به او دستور داد آنان را مجبور به كار نكند ، بلكه از آنان بخواهد در كار پاككردن نهر اقدام كنند و در قبال آن ، مزدى بخواهند و سپس مزد و نهر ، هردو ، از آن كسانى بشود كه به كمال آزادى كار كردهاند و متعلق به آنهايى باشد كه احساس نمودهاند در كارى كه انجام دادهاند ، مسئوليتى بهعهده داشتهاند . و البته آنان آزاد و مختار بودند كه به انجام كارى نيك بپردازند ، يا آن را انجام ندهند .
و گويا على اين عاطفه انسانى را از ده قرن پيش زنده نگهداشته تا « ژان ژاك روسو » - بزرگمرد فرانسوى - آن را در دو قرن پيش بيان دارد : « ايمان ما به انسان و عشق ما به انسانيت ، دو عاملى هستند كه در سرشت نيكخواه ما ، عميقترين انگيزهها را به حركت و جنبش درمىآورند كه از فردى كمهوش و دربند ، انسانى فهميده و آگاه بسازيم » .
در فرمان و قانون على بهطور حتم تثبيت شده كه آزادى افراد ، بايد پاك بوده و در گرو احساس مسئوليت باشد ، ولى بهشرط آنكه اين قيد ، صدمه و زيانى به آن نرساند ، بلكه بهسود آزادى و كار فردى و اجتماعى باشد . و از اينجا بود كه على مسئوليت ظاهرى را محرك و عامل كار سودمند و عمل صالح قرار نداد ، بلكه مسئوليت را بهعهده خود آزادى و آزادگان گذاشت و مقدار اين مسئوليت را منوط به مقدار آزادى شناخت . بنابراين ، اگر مسئوليت در افكار منجمد و دلهاى اسيرشده و عواطف رنجديده و شخصيتهاى سركوبشده ، شكل صحيحى برخود نمىگيرد ، بهخاطر آن است كه « مسئوليت » فقط در چهارچوب آن آزادى شكل يافته و متبلور مىگردد كه افكار و عواطف فردى را آزاد مىگذارد و آن را با غذاى نيرومندى يارى مىكند !
با همين بينش ، على قيود تنگ و زنجيرهاى سنگينى را كه قدرتها و حكومتها بر گردهء مردم نهاده بودند برداشت ، زيرا حكومتها مىخواستند هرچه بيشتر از محصول دسترنج آنها بهرهمند شوند ، و مردم چون آزادى نداشتند ، قادر به انجام كار
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 274
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٧٤