منطق دل و وجدان و با نيرو و دليلى كه در نزد وى بود ، با قلب و وجدان آنها تماس مىگرفت . پس هركس كه مىخواست به او مىپيوست و هركس كه نمىخواست ، نمىپيوست . و على از كسانى كه همراهى مىكردند ، تشكر و تقدير مىنمود و با وعظ و اندرز و ترغيب بهتر و بيشترى بهسراغ گروه ديگر مىرفت . و هركس از آنها كه مىخواست آنطور بماند كه بود ، او آزاد بود . على اكراه و اجبار را نمىپذيرد و صحيح نمىداند . و او حاضر نيست كه احدى از مردم ، بدون بصيرت و ايمان به او بپيوندد و از اينجا بود كه او هيچ فردى را وادار نساخت كه در جنگ جمل ، جنگ صفين و جنگ خوارج به او بپيوندد . در صورتى كه اگر مىخواست ، كوه و دشت را از سرباز و سپاهى پرمىساخت !
علىبن ابىطالب آزادى و اصول آن را بهخوبى شناخت و درك كرد و ادراك خود را بهطور روشن و صريح بيان داشت و براساس همين اصول ، بناى مستحكم اخلاق خصوصى و عمومى و روابط و پيوند انسانى مردم را با يكديگر بنيان نهاد و برپا ساخت و در اصلاحات اجتماعى ، قانونگذارى ، پيشوايى ، راهبرى ، حكومت و وعظ به لوازم و موجبات آن عمل كرد و به احترام خود ، نسبت به حق مردم در آزادى وسيع ، هر روز گواه و دليل تازهاى بهدست داد ، ولى همه اينها در چهارچوبى بود كه خود مفهوم آزادى آن را ترسيم مىكند و آن اينكه : آزادى فردى ، هرگز نبايد بر آزادى توده و جامعه ضربهاى وارد سازد .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 270
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٧٠