آزادى بين فرد و جامعه
ايمان ما به انسان و محبت ما به انسانيت ، دو عاملى هستند كه در سرشت نيكخواه ما ، عميقترين انگيزهها را به حركت و جنبش درمىآورند كه از فرد كمهوش تسخيرشده ، انسانى فهميده و آگاه بهوجود آوريم .
روسو
و همچنين است موج دريا ، گل بيابان و پرنده آسمان ! . . . و هرچه در جهان هستى وجود دارد ، همه با تمام تاروپود وجود خود آزادند و اين آزادى را به شكل يك قانون مىپذيرند و گرنه از كار بازمىمانند و نابود مىشوند !
على در زمان خود و در ميان معاصرانش به توسعهء مفاهيم آزادى دستزد و در همانوقت به توسعهء احساس مسئوليت نيز پرداخت .
بدينترتيب ، آزادى بهشكل يك اصل اساسى ، در برنامهء امام و فرمان و قانون وى در ميان مردم ، تضمين شده است . ضامن آن نيروى وجدان انسان است كه با زور و اجبار كار نمىكند و به آن تن درنمىدهد . ضامن آن ، قوانين طبيعتى است كه نمىتوان بر حركت و سير آزاد آن تجاوز كرد و همچنين ضامن آن ، كار درست اجتماعى است كه با اصول وجدان انسانى و قوانين طبيعت آزاد منطبق است .
بنابراين ، انسان در اساس و اصول خود آزاد است : آزاد درك مىكند ، آزاد فكر