قرار گرفته بودند . ولى بايد ديد عكسالعمل امام چه بود ؟ آيا با وجودى كه قدرت داشت و اين تهديد صريح را مىديد ، به مجازاتش فرمان داد ؟ به زندانش انداخت ؟
آزادى را از او گرفت تا نتواند به دشمنى با وى برخيزد و افراد قبيله خود را برضد او تحريك كند ؟ . . . به راستى واكنش على درقبال اين تهديد چه بود ؟
امام هيچيك از اين كارها را نكرد ، بلكه به تهديدكننده نگريست و با لحن كسى كه به عدالت خود اطمينان دارد و حق ديگران را در گفتار و كردار به رسميت مىشناسد ، گفت : « تو اگر رزمندگان و مردان خود را هم بياورى ، كسى نيستى ! خداوند تو را زنده ندارد ، اگر مرا زنده بگذارى ! برو هر كارى را كه مىدانى و مىتوانى بكن ! »
ما شواهد ديگرى بر اين اضافه مىكنيم تا روشن شود كه على تا چه اندازه براى ياران و دشمنانش ، بهطور يكسان آزادى وسيع و پرگذشتى قائل است . از جمله اين شواهد اين است : گروهى از حجاز و عراق كوچ كرده و بهسوى شام مىرفتند تا به معاويه بپيوندند . و على نه جلو آنان را مىگرفت و نه متعرضشان مىشد . درصدد نگهدارى يا فريفتن آنها هم برنمىآمد ، زيرا آنها از نظر على آزاد بودند كه به اندازهء فهم خود كار كنند و راه خود را آنطور كه مىخواهند بروند . على مىگويد : « خداوندا ! من آنان را به راه نيكى و رحمت راهنمايى كردم و با يادآورى و تذكار ، بهشدت توفيق و سعادت آنان را خواستم ، تا هر توبهكنندهاى به پاداش برسد و هركسى كه گوش شنوا دارد ، پند گيرد ، ولى به سخن من گوش نداده و آن را اطاعت نكردند . خداوندا ! من سخن حق را براى آنان تكرار خواهم كرد و باز به آنها خواهم گفت . . . » .
على آنان را به راه خير و نيكى راهبرى كرد و درعين حال ، آنها را آزاد گذاشت بدون آنكه كوچكترين اجبار و اكراهى در كار باشد . و بر آنهاست كه اين حق را در آزادى بهكار ببرند و هركس از آنها كه بخواهد ، رستگار شود و آنكس كه نخواهد ، راه وسيع شام در جلو او باز ! و معاويه هم در انتظار اوست كه به بخشش مشغول است و زياد هم مىبخشد !
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 267
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٦٧