روشن ساختهايم و در فصلهاى آينده هم بيان خواهيم داشت - مىبينيم كه در هيچ موردى ، با اين مفهوم آزادى تعارض ندارد و بلكه اين مفهوم را از نظر بيان و تطبيق خارجى ، در برپاداشتن حقوق عمومى همواره بهكار برده و آن را درباره دوستان و دشمنانش ، بهطور يكسان رعايت كرده است . در مطلع اين فصل ديديم كه على مجبورنمودن كسى را براى انجامدادن آنچه از آن اكراه دارد ، جايز نمىداند . چنانكه بهكارگرفتن و واداشتن احدى را براى كارى ، صحيح نمىداند . و نيز در فصل سابق ديديم كه او چگونه عدهاى را كه بيعت نمىكردند ، بهحال خود گذاشت و آنها را مجبور به بيعت نساخت ، در حالىكه اطمينان داشت آنها اشتباه مىكنند ، ولى چرا آنها را مجبور سازد ؟ . . .
و البته اين آزادى و اختيار ، تا هنگامى رعايت مىشود كه اشتباه آنان موجب آزار توده مردم نباشد و بر حقوق همگان لطمهاى واردنسازد و تا آنوقت كه آنان خودشان اين راه را براى خود انتخاب كردهاند و از نيك و بدى كه به آنها مىرسد ، خودشان راضى باشند !
و نيز چنين گفت : « شما كه با حلال و حرام آشنا هستيد ، از علم خود بهرهمند شويد » و « مغيرةبن شعبه » را مخاطب قرار داده و مىگويد : « من به تو اجازه مىدهم در كار خود آنچنان باشى كه براى تو آشكار شده است » .
داستان زير نيز از همين نمونههاست : روزى « حبيببن مسلم فهرى » به نزد وى آمد و گفت : از كار مردم كنارهگيرى كن تا كار آنها با مشورت بين خودشان باشد ! على گفت : تو را چه به اين مسئله ؟ ساكت باش ، تو شايستگى دخالت در اين امر را ندارى .
حبيب برخاست و گفت : بهخدا سوگند ، مرا آنچنان خواهى ديد كه تو را خوشايند نباشد !
تهديد آشكارى كه در اين گفتار وجود دارد ، بر خوانندگان پوشيده نيست . اين تهديد از جانب يكى از دشمنان على است در حالى كه زمانه و مردم نيز در مقابل او
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 266
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٦٦