نفسانى بود ، مگر در مواردى كه بقاى نفس و ادامهء حيات - آن هم بهخاطر اقامهء حق - به آن بستگى داشت .
و همچنين ناشى از توجه كامل امام به حال بينوايان و درماندگان بود كه با احساس انسانى و وجدانى بيدار مىخواست در راه رفع ستم از آنان بكوشد و هرگونه احتياج و نيازمندى آنان را بهعنوان حقى مشروع و مسلم ، نه از باب بخشش و احسان ، بر طرف سازد . علاوه بر اين ، امام به نفس خويش نيز مطمئن بود و از همين استوارى وجدان و درون بود كه هرگز حاضر نشد عسل زلال را طعام خود قرار دهد در حالى كه در ميان مردم كسانى بودند كه با يك گرده نان جوين آشنايى نداشتند . او حاضر نشد كه راه را با پوشيدن جامه ابريشمى طى كند ، در صورتى كه در بين مردم افرادى بودند كه اميد لباس كهنه و وصلهدار را هم نداشتند و حاضر نشد فقط به اين دلخوش كند كه به او « پيشواى مسلمانان » بگويند ، ولى در سختىهاى روزگار با آنان شريك نباشد .
على خود را از آلودگىهاى حاكمان زمان خود ، از قبيل زنجيرهاى افتخار به حسب و نسب آزاد ساخت . او خود را از طمع در ملك و مال و جاه و كبر و برترىجويى آزاد كرد . او خود را از هرگونه عرف و عادتى كه در چهارچوب عقل سليم و نياز اجتماعى و شور و شوق نيك انسانى دور مىكند ، آزاد نمود . او همچنان از برترىدادن خويشان و دوستداران خود در اموال عمومى و از كينهورزى نسبت به دشمنانش و يا انتقامگرفتن از بدخواهانش ، خود را آزاد ساخت . او وجدان خود را از دعوت به هر كارى كه از صلاح بودن آن اطمينان نداشت و يا گفتارى كه آن را نمىپسنديد ، آزاد نمود . و بدينترتيب او وجدان بزرگ و روح عظمت بود .
على آنگاه جسم و تن خود را از شهوت خوردنى و نوشيدنى و پوشيدنى و مسكن آزاد كرد و از آنها به مقدارى اكتفا كرد كه از ضروريات بديهى و حتمى زندگى بود . و البته او بهاى اين ضروريات زندگى را نيز از بيتالمال عمومى برداشت نمىكرد ، در حالى كه لااقل به اندازهء بهره و سهم فرمانداران و واليان خود ، از آن سهم و نصيب
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 258
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٥٨