على ، حق تودهء مردم است ، هركسى را كه بخواهند ، مىتوانند بهخاطر نيكى ، انتخاب كنند و آنكه را كه بخواهند ، مىتوانند به كيفرى بد ، از كار بر كنار سازند . على مىگويد :
« اگر تو را به ولايت انتخاب كردند و همه در آن اتفاق نمودند ، به كار آنها رسيدگى كن و اگر اختلاف كردند ، آنان را به حال خود بگذار » و باز مىفرمايد : « بنگريد ! اگر حق نديديد ، نپذيريد ؛ و اگر حق را شناختيد يارى كنيد . حق است و باطل ، و هريك هوادارى دارد .
اما قدرت و نفوذ حاكم ، از اجراى آن سلسله قوانين اجتماعى نيرو مىگيرد كه سودمندتر و بهتر باشند . على در خطبهء بيعت مىگويد : « مردم ! من فردى از شما هستم ، سود يا زيان شما ، سود و زيان من هم هست و حق را هيچ چيزى نمىتواند از بين ببرد » و در خطبه ديگر مىفرمايد : « مردم ! بهخدا سوگند من شما را به طاعتى ترغيب نمىكنم مگر آنكه نخست خود به آن عمل كنم و شما را از هيچ زشتى و گناهى نهى نمىكنم ، مگر آنكه پيش از شما از آن پرهيز و دورى نمايم » .
بنابراين ، حاكم نه به خاطر حاكمبودن ، بلكه بهخاطر عدالت و اجراى احكام و قوانين اجتماعى نيك و مفيد ، بايد مورد اطاعت باشد .
حكومت از نظر علىبن ابىطالب درى نيست كه حاكم آن را بر روى ثروتها و بيتالمال بگشايد و بهحد اشباع از آن بردارد و سپس آن را ميان قوم وخويشها ، نزديكان ، برادران و ياران تقسيم نمايد ، بلكه حكومت درى است كه حاكم آن را براى برپايى عدالت ميان مردم مىگشايد كه مساوات را در نهايىترين شكل ممكن در بين مردم برپا دارد ، هركسى را به اندازه كوشش و كارش پاداش دهد و تا آنجا كه امكان دارد از احتكار و استثمار جلوگيرى بنمايد و هميشه و در همهحال ، حق و عدالت را در نظر داشتهباشد ، اگرچه اين امر به كشتهشدن حاكم بهدست تبهكاران منتهى گردد . . .
حاكم بايد دلها و خردها را به نيكى سوق دهد و بايد اين نيكى در اخلاق و راه و روش او ، اصول و قواعد ثابتى داشته باشد .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 248
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٤٨