نيست ؛ بلكه خلافت وسيلهاى است براى نزديكى حاكم به مردم ، و مهر ورزيدن به توده و تواضع وى بر همگان و سپس توجه كامل به وضع آنها تا ديگر جاى هيچ بهانه و عذرى باقى نماند .
و اگر مردم بهدليل عدم انجام يكى از اين امور ، بر حاكم خشمناك شوند ، بايد تَبعات آن را بپذيرد ، چنانكه مردم هم بار حكومت او را بردوش مىكشند ، براى آنكه موقف و وضع آنان نسبت به حاكم ، بايد نمودار و صورتى از وضع و موقف حاكم نسبت به آنان باشد . على در اين باره مىفرمايد : « دلهاى مردم گنجينهء حاكم است ، هرگونه عدل يا ظلمى را كه در آنها بنمايد ، همان را بازخواهد يافت » !
حكومت در مذهب علىبن ابىطالب برپايهء تعصب استوار نبود ، زيرا تعصب زشت و مذموم است ، مگر آنكه براى : « خصلتهاى نيكو و اتخاذ خير و فضيلت و دورى از ظلم و ستم و داد مردم و جلوگيرى از فساد در روى زمين » باشد .
حكومت در هر حال ، در مذهب على براى كسانى نيست كه دربارهء آنان مىگويد :
« اگر بر شما حكومت كنند ، مانند قيصر و كسرى در ميان شما رفتار خواهند كرد » و كسانى كه : « از اهل مكر و حيله ، نيرنگ و فريب » و « صاحبان ظلم و ستم » و « رشوهخواران » بوده و در دوران حكومتشان « طعام و غذا را به آنها كه سير هستند مىدهند » .
بهخاطر اينها بود كه على خلافت را نپذيرفت مگر در زمانى كه عزم قاطع در برپايى حق و نابودى باطل داشت . در غير اين صورت ، زندگى را بدرودگفتن ، در نظر امام بهتر از ادامهء حيات بود .
به همين دلايل ، به مردم هشدار مىدهد تا از هيئت حاكمه خود حساب پس گرفته و بر كارهاى آنها نظارت كنند و حاكمى را كه خدمتگزار نباشد ، نپذيرند و هروقت كه لازم شد ، خشم يا رضايت خود را آشكار سازند و از اينجاست كه به آنها مىفرمايد :
« آيا به خشم نمىآييد و انتقام نمىگيريد كه ابلهان بر شما حكومت كنند ؟ . . . پس همگى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 251
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٥١