تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
جماعت است » و بنابراين ، قبول بيعت و خلافت ، براى او واجب و ضرورى مىنمود ، اگرچه پيش‌آمدهاى ناگوار در كمين بود كه تحمل آنها بر هر نيكوكارى سخت دشوار است : « در دورانى دشوار كه نيكوكار را تبهكار مىشمارند » ! على مىفرمايد : « تأسف و ناراحتى من از اين است كه زمام امور اين مردم را بىخردان و بدكاران در دست بگيرند و آن‌گاه مال خدا را بين خودشان دست به‌دست بگردانند و بندگان خدا را غلامان و نيكان را دشمنان و بدكرداران را ياورانشان قرار دهند » ! روح على از هرگونه انزواطلبى و گوشه‌نشينى كه نتيجهء آن به‌سود ملت نبود ، بيزار بود . در واقع انسانى كه بتواند به مردم خدمت كند ، ولى گوشه‌نشينى اختيار كند ، شخصيت خود را انكار كرده ، و ارزش وجودى خود را در جامعه از بين برده است ، چرا كه جامعه از افراد و اعضاى خود ، همواره خواستار همكارى و همفكرى در راه خير و نيكى است . . . . سرانجام على پيشواى مردم شد ، ولى براى آن‌كه حكومت على و روش او را در مسائل اقتصادى - مالى و سياسى - اجتماعى درك‌كنيم ، بايد آنها را به اصل واحدى كه ويژه مكتب اوست برگردانيم و آن ، اسلوب او در ارزيابى مسئله حكومت ، از نظر مبدأ ، نتيجه ، اساس و هدف است . * * * حكومت از نظر علىبن ابىطالب حقى نبود كه خداوند آن را به يكى از افراد بشر ببخشد و تا روزى كه او و نزديكان و متنفذان بخواهند ، هم‌چنان در آن مقام باقى بماند ، همان‌طور كه بعدها در دوران سلطنت بنىاميه و بنىعباس چنين شد و چنان‌كه در تاريخ اروپا هم در قرون وسطى چنين بود . در آن دوران ، رئيس حكومت يا فرمانروا را « سايه خدا بر زمين » ! معرفى كردند و گفتند كه اراده و فرمان او ، اراده و فرمان خالق آسمان است و چون و چرايى به آن راه ندارد ! . . . بلكه حكومت در نظر
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 247 | جورج جرداق / خسرو شاهى