تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
هم مىبايست يكى از دو راه را انتخاب مىكردند : يا در راه پشتيبانى از خلافت و پيروزى امام على - كه عدالت‌خواهى و طرفدارى او از توده را مىدانستند - به استقبال مرگ بروند و يا به‌شدت از سلطنت خاندان بنىاميه پشتيبانى كنند كه هدفى جز بازگرداندن افتخارات دوران جاهليت نداشتند ، البته اين كار راه پرخطرى بود و بدبختى براى ملت به‌بار مىآورد و خون‌ها ريخته مىشد . على اعتنايى به خلافت نداشت ، ولى در دوران ابوبكر و عمر ، در ادارهء امور جامعه بيشترين همكارى را به عمل آورد و در دوران عثمان هم از نصيحت و راهنمايى وى دريغ نكرد و از اين‌كه بيعت مردم را به سوى خود جلب كردند ، شكايتى نكرد « 1 » و جز برپاداشتن حق و عدالت انديشه‌اى نداشت . ما از تاريخ و از گفته‌هاى امام شواهدى داريم كه نشان مىدهد ، او هرگز اهميتى نمىداد كه خلافت به‌سوى او آيد و يا از وى دور شود . و حتى آن روزى هم كه مردم خلافت او را مىخواستند ، او آن را نمىخواست و در آن‌هنگام كه عثمان كشته شد و مردم براى بيعت با وى ، به‌دور او جمع شدند ، فرمود : « مرا رها كنيد و ديگرى را بطلبيد و اگر به حال خودم بگذاريد ، مانند يكى از شما خواهم بود و شايد نسبت به كسى كه براى اداره امور خويش انتخاب كنيد ، از همه شما شنواتر و مطيع‌تر باشم و من اگر معاون و مشاور شما باشم بهتر از آن است كه حاكم باشم » ! او در آن روز خلافت را نمىپذيرفت و به آن راضى نمىشد ، زيرا در امر خلافت بينش و انديشهء خاصى داشت و مردم آن را به‌صورت ديگرى مىخواستند . او در اين مسئله با آنان نبود و آنان نيز با وى نبودند ! براى آن‌كه او آن‌چنان بود كه خود فرمود :
هامش
( 1 ) . امام على از اين‌كه حق او را پايمال كردند ( و درواقع حق توده نيز ضايع گرديد ) سخت آزرده‌خاطر بود و در خطبه « شقشقيه » كه در نهج‌البلاغه هم آمده ، گله‌مندى شديد خود را اظهار داشته است ، ولى در عين حال ، به‌خاطر مصالح اسلام ، با كسانى كه روى كار آمدند ، به مخالفت علنى نپرداخت و حتى به‌خاطر مصالح عاليه اسلامى ، پس از مدتى با آنها بيعت كرد تا اساس اسلام ، اين جنبش آزادىبخش جهانى ، استوار گردد . م