« در روزگارى ناسازگار و دورانى دشوار ، نيكوكار را بدكار مىشمارند و ستمگر همچنان بر تجاوز و طغيان خود مىافزايد » و براى آنكه : « افقها پوشيده از ابرهاى تيره است و راه از بيراهه تشخيص داده نمىشود و مردم به كارهاى مشكوك مشغولند و در شهوات و لذات گام برمىدارند ، گوش دارند ولى كر هستند ، سخن مىگويند ولى لال و گنگاند ، چشم دارند ولى كورند ، نه در پيكار ، آزادمردان راستگو هستند و نه در سختىها ، برادران مورد اعتماد » ! و براى آنكه او مىدانست اگر به آنان پاسخ مثبت دهد و خلافت را بپذيرد و آنكس را كه خود مىداند به روى كار آورد و يا به گلههاى گلهمندان و گفتههاى فرصتطلبان گوش ندهد ، آن را تحمل نخواهند كرد .
چنين است حقيقت وضعى كه امام على ، در آن مدت كوتاهى كه بعد از كشتهشدن عثمان و قبل از خلافت وى پيش آمد ، با آن روبهرو بود . مردم با او بيعت مىكردند و اصرار مىورزيدند و او در قبول بيعت مردّد بود ، چون بزرگان متنفذان بر آن اصول خير و راه نيكى كه او مىخواست ، استوار نبودند .
ولى در اين ميان ، چيزى كه علىبن ابىطالب را وادار به قبول بيعت آنان كرد اين بود كه امام مىديد عدالت اجتماعى در خطر است . نيرومندان ، ضعيفان و بينوايان را غارت مىكردند و دستهاى متنفذان و فرمانداران در جان و مال مردم آزاد گذاشته شده بود و اشراف و ثروتمندان براى گرفتن زمين ، احتكار ثروتها ، و بلعيدن مردم ، دست بهدست هم داده بودند و با اين وضع ، چگونه و تا كى او خود را از مركز فرماندهى و رهبرى دور كند ؟ در حالى كه كارها پس از اندكمدتى ، بنا به تعبير پيامبر - بهطور كامل در دست « چند جوانك قريشى » « 1 » قرار مىگرفت . و اين گروه اندك و ناچيز ، جماعت و تودهء مردم را به ذلت و خوارى كشانده بودند ، در صورتى كه در نظر على ، دست خدا با توده مردم است : « با توده مردم باشيد كه دست خداوند همراه
هامش
( 1 ) . اغيلمة من قريش !