و بدى را كه اينان بخواهند ، بايد مطابق دلخواهشان اجرا شود ! و درواقع تودههاى محروم و بينوا ، از نظر اين گروه چيزى نبودند مگر پشتهاى عريانى كه در انتظار تازيانهاند و يا بايد بارهاى ايشان را حمل كنند .
و علاوه بر اين ، بايد گفت : خلافت عثمان فرصت و امكان داد كه اين واليان و فرمانداران - كه بيشترشان هم از بنىاميه و يا ياران و همفكران ايشان بودند - در سراسر قلمرو خلافت ، براى تهيهء مقدمات و نيرو بهكار و كوشش بپردازند تا پايههاى « سلطنت اموى » را پىريزى كنند كه پولها و رشوهها ، شبنشينىها و معاملهها ، آزادگذاشتن دستهاى متنفذان در جان و مال و مقدرات عمومى ، خريدن سربازان جنگجو با پول نقد و نسيه ! نزديك ساختن كسانى كه اميد يارى از آنها دارند و دوركردن كسانى كه احتمال يارىشان را نمىدهند ، بنيان آن را تحكيم بخشيد .
بدينترتيب دولتى براين اساس - كه بنىاميه آن را ساخته و پرداخته بود - بهوجود مىآيد . بنىاميه كه به شهادت تاريخ در دوران اسلامشان هم بر شيوهء جاهلى خود باقى بودند و آنگاه اكثريت بزرگان به ذلت و خوارى كشانده شدند ، مگر كسانى كه براى احتكار و استثمار و حكومت آنان ميدان را باز كردند و كليد بيتالمال و قدرت حكومت را در دست آنان قرار داده و ملت را هم به ضميمه چيزهايى كه تقديم مىنمودند ، دودستى به آنان تقديم داشتند تا بندگان و بردگان آنان شوند ، در اينجا بود كه ملت نيز به دو گروه تقسيم شد : گروهى كه خيرخواه همگان و هوادار پيروزى فرمانرواى عادلى بود كه بيتالمال را در اختيار احفاد بنىاميه نگذارد ؛ و گروهى كه از حق برگشته و در كمين نشسته و منتظر فرصت بودند تا اگر سلطنتطلبان قيام كردند ، با آنها كنار بيايند و اگر به اندازهء آزشان سودمند گرديد ، از آنها پشتيبانى كنند و گرنه ، از نو وارد مذاكره و معامله شده و بهايى بيشتر بگيرند تا اعلام همكارى نمايند !
* * * خلافت به علىبن ابىطالب واگذار شد ، در حالى كه اوضاع دنيا چنين بود و مردم
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 244
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٤٤