پابرجا مىشود نه با گفتار بىثمر ! پيامبر هيچوقت دور از مردم زندگى نمىكرد ، بلكه با تمام مردم ، بزرگ و كوچك ، تماس مىگرفت و معاشرت مىنمود و به حرفهاى آنان گوش مىداد و با آنها انس مىگرفت و به آنان مانند بزرگان واقعى بشريت خدمت مىكرد .
يكى از داستانهاى « ابوهريره » اين است كه روزى در خدمت پيامبر به بازار رفتند و پيامبر از يك فروشنده ، آنچه را كه مىخواست خريد و بعد او را توصيه فرمود كه در كار خود درستكار باشد تا روزى حلال بخورد و تأكيد كرد كه نبايد استثمار و احتكار كند و نبايد براى خود چيزى از حق زندگى را مدعى شود كه ديگران آن را ندارند !
فروشنده نمىدانست كه طرف صحبت او پيامبر است . وقتى ابوهريره به او اطلاع داد ، ناراحت شد و بهسوى دست پيامبر خم شد تا آن را ببوسد ، ولى محمد دست خود را بهشدت كنار كشيد و به آن مرد فرمود : « كارى را كه غيرعرب در برابر پادشاهان خود مىكنند ، انجام ندهيد . چه بوسيدن دست ، كوچكى و زبونى براى غيرخداوند است » . « 1 » و وقتى ابوهريره خواست كالايى را كه پيامبر خريده بود ، بردارد و به منزل پيامبر ببرد ، پيامبر او را از اين كار منع كرد و بعد در حالىكه تبسمى بر لب داشت فرمود :
« دست بردار ! صاحب كالا براى برداشتن و حمل كالاى خود ، از ديگران سزاوارتر است » !
اما خوشگذرانها ، فرمانروايان و استبدادگران ! اسلام نهتنها نسبت به آنها بدبين است ، بلكه آنها را بهطور كلى از اجتماع طرد مىكند ، زيرا آنها را افرادى فاسد و
هامش
( 1 ) . البته اين روايت از « ابوهريره » است و ما در اينجا كارى با چگونگى روايات او نداريم . ولى در مورد بوسيدن دست ، ما رواياتى داريم كه بوسيدن دست پيامبر و جانشينان وى را تجويز مىكند و مثلًا مىفرمايد : « لا يقبّل الا يد نبّى او وصىّ او شقىّ » جز دست پيامبر و جانشين وى و يا مرد شقى ! بوسيده نمىشود . . . و از اينجا درمىيابيم كه فقط بوسيدن دست مردم بد و جباران روزگار ، از نظر اسلام كار صحيحى نيست و بدون شك زبونى براى غيرخداوند است . . . . م .