بكاهند ، ولى آنها ديدند كه پيامبر شكفته نشد و اندوهش پايان نيافت ، بلكه او از سرنوشت رفاه پس از شهادت ، دلشاد نيست ، چرا كه ديدند پيامبر در پاسخ آنها با تأسف و ناراحتى گفت : « هرگز ! پوشاكى كه از غنائم جنگ خيبر بدون حق با خود برد ، بر او آتشى خواهد افروخت » .
رفاعه از دنيا « شهيد » رفت ، ولى بنا به گفته پيامبر او گناهكار است ، زيرا او سهم مختصرى از مال مردم را بدون حق گرفته است و مىبايست اين پوشاك را خود برنمىداشت و منتظر مىشد كه ثروت عمومى ، بين فردفرد مسلمانان بهطور عادلانه توزيع گردد ، تا به كسى بيشتر از نصيب و سهم خود نرسد !
اگر بخواهيد ارزش اين موضع اسلام در قبال استثمارگران و محتكران را بدانيد - خواه استثمار و احتكارى كم باشد يا زياد - و آن را با اصول عميق و ريشهدار اسلامى ارزيابى كنيد ، بدون شك بهخوبى درك مىكنيد كه اسلام عظمت زندگى را بالا مىبرد و تحكيم مىبخشد و اعتراف مىكند كه انسان زنده ، تنها مدار و محور اين هستى بوده و وجودى است كه خداى واحد آن را خلق كرده و نگهدارى نموده است . پس چگونه مىتوان تصور كرد كه اجازه دهد حق زندگى و حق معاش كه از وسايل اساسى حيات است از اين انسان سلب شود ؟ ! و گروهى از نادانها و احمقها و سوداگرانى كه با جان و مال مردم بازى مىكنند ، با كمال بىشرمى و بىعرضگى مردم را از آن محروم سازند ؟
بدينترتيب ، مال و ثروت در نظر پيامبر ، جز يك واسطه و وسيله براى برپاداشتن حدود و وسايل زندگى يك موجود اجتماعى - انسان - چيز ديگرى نيست . و اصولًا وقتى جهان هستى براى انسان حق استفاده از هوا و نور را مىدهد ، بههمان ترتيب نظير اين حق ، در استفاده از منافع زمين را نيز به او مىدهد ، زمينى كه از اين هوا و نور و امثال آن ، بهوجود آمده و تركيب يافته است و هرگز همسايه يا هموطن اين انسان ، حق ندارد كه او را از حقوق قانونى و طبيعى خويش كه طبيعت هستى به او بخشيده است ، با استفاده از رژيمهاى پوسيده و بىارزشى كه در يك جامعه ناسالم و مريض
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 229
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢٩