برپا مىگردد ، محروم سازد .
پيامبر مىفرمايد :
« الناس شركاء فى ثلاث : الماء و كلاء و النار » .
مردم در سه چيز : آب ، گياه و آتش شريكند .
و ما وقتى به اين گفتار ، در شكل مطلق و بدون وابستگى آن بنگريم ، مىبينيم پيامبر يك حقيقت ابدى و ازلى را كه عميقتر و ريشهدارتر از هر قانون و هر برنامهاى است ، بيان و تثبيت مىكند ، زيرا اين حقيقت ، تصويرى از حق زندگان بر زندگى است . و ما وقتى به اين گفتار ، در شكل محدود به زمان و مكان - و شرايطى كه پيوندها و روابط همگان در زمان و مكان دارند - نظرى بيفكنيم ، بهنحوى درك مىكنيم كه پيامبر در اين گفتار نوعى اشتراكيت آشكار در اموال را مىخواهد كه رسيدن به كم يا زياد آن ، بايد طبق مقياس كوشش و كار و سپس به مقدار نياز و احتياج باشد .
پيامبر به اين دليل به صراحت به اشتراك در مالكيت آب و گياه و آتش را امر مىكند كه اينها از ضروريات زندگى و از ابتدايىترين وسايل حيات در آن محيط عربى بيابانى قديمى بودند ، و اگر اين جامعه علاوه بر آب و گياه و سوخت ، نيازمند به مال و چيز ديگرى باشد ، مسلماً پيامبر قبول نخواهد كرد مال و ثروتى كه مورد احتياج عمومى است فقط در دست سرمايهداران و ثروتمندان دست بهدست بگردد : « كَىْ لايَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الأَغْنِياءِ مِنْكُمْ » « 1 » ؛ چنانكه در قرآن آمده است .
البته در برابر هر فردى كه بخواهد حق طبيعى خود را بهدست آورد ، حسب و نسب ، محل تولد و پرورش ، نژاد و رنگ و عقيده و دين مانع نخواهد شد ، زيرا هر انسانى ، به هر رنگ و شكلى كه باشد ، بايد نتيجهء كار و كوشش خود را ببرد . فرد و
هامش
( 1 ) . حشر ، آيه 7 .