اينك به حادثه جالبى گوش كنيد كه متفكر كمنظير خالد محمد خالد « 1 » در كتاب ارزشمند خود بهنام من هنا نبدأ ( از اينجا شروع مىكنيم ) ذكر كرده و ما هم بهطور اختصار آن را نقل مىكنيم :
چند نفر از غلامان حاطببن ابى بلتعه ، شتر مردى از مزنيه را دزديده و به جرم خود اعتراف كردند . موضوع را در نزد عمربن خطاب مطرح ساختند ، عمر خود را در برابر جرمى ديد كه همه شرايط تقصير و موجبات حد - سرقت و سارق و اعتراف بدون فشار و اجبار - در آن كامل بود . عمر به چه چيزى بايد حكم دهد ؟
عمر در صورت متهمين نظرى افكند و آنگاه گفتار خداوند را خواند : « وَالسّارِقُ وَالسّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمْا جَزاءً بِماكَسَبا نَكالًا مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ » « 2 » ؛ دستهاى مرد و زن دزد را قطع كنيد ، به پاداش كارى كه انجام دادهاند ، عقوبتى است از خداوند .
عمر خواست دستور قطع دست آنها را بدهد ، ولى بار ديگر در صورت آنان خيره شد و بهدقت نگريست ! . . . چه چيزى ديد ؟ !
صورتهايى رنگپريده و زرد ، چشمهايى كه هرگونه برق و درخششى در آنها خاموش شده ، بدنهايى كه فقر و بدبختى آنها را فرسوده ساخته است . پرسيد : مولاى اينها كيست ؟ او را نزد من بياوريد ! . . . وقتى مولاى آنها ، عبدالرحمن بن حاطب آمد ، عمر گفت : تصميم داشتم دستهاى اينها را قطع كنم ، اما فهميدم كه شما آنها را بهزحمت انداخته و گرسنه نگه مىداريد ، تا آنجا كه اگر يكى از آنان آنچه را كه خدا بر او حرام كرده ، بخورد ، بر او حلال مىگردد . « 3 » ولى بهخدا سوگند اگر دست آنها را
هامش
( 1 ) . خالد محمد خالد از نويسندگان دانشمند دانشگاه اسلامى الازهر ( قاهره ) بوده و تأليفات جالب و ارزنده ديگرىاز قبيل الدين فى خدمةالشعب ( دين در خدمت ملت ) دارد . . . و سرانجام هم از تدريس در الازهر محروم گرديد ! م .
( 2 ) . المائدة ، آيه 38 .
( 3 ) . اين حكم فقط مربوط به حالت گرسنگى نيست ، بلكه به اجماع فقهاى اسلامى ، در صورت اضطرار هر چيزحرامى - جز آدمكشى - حلال مىشود و اين حاكى از وسعت نظر و عظمت اسلام است . م .