بين عمل انسان و ما يحتاج ضرورى مادى وى دارد ، پى برده و آن را عميقاً فهميدهاند .
آنان بدينوسيله خواستهاند به افسانه موهوم جدايى كامل اعمال و كارهاى معنوى و روحى يا كوششهاى ذهنى و فكرى ، از وضعيت مادى پايان دهند . و خواستهاند به اين افسانهء دردناك مشرق زمين پايان بخشند كه از روزگارى كه شرق بهوجود آمده ، در آن شايع گشته و هميشه هم به دور فكر واحدى مىچرخد كه در بنيان و جوهر خود ، هيچوقت اختلافى نيفتاده است ، اگرچه در كيفيت بيان و روش تعبير ، ممكن است تفاوتى بهوجود آمده باشد و آن : فكر قناعت پيشگى است و اينكه قناعت گنجى است فناناپذير و بهعبارت ديگر : فكر اكتفاء به آن چيزى است كه اهل كهانت و پدران روحانى آن را در برابر « كالاى زوالپذير دنيا » بهاصطلاح « روحانيت » مىنامند ! « 1 » من مىگويم : نوابغ پيشين عرب اين حقيقت را دريافتند و براى درهم كوبيدن و برچيدن افسانهء چندشآورى كوشيدند كه همچنان تا امروز هم شرق ما را به حماقت و زشتى مىكشاند : افسانهء خندهآور دعوت به فقر و اكتفا به گنج قناعتى موهوم !
و بهراستى كه بعضى از آن بزرگان ، در پيكار بر ضدفقر به مرحلهاى رسيدهاند كه موجب شگفتى انسان مىگردد ، درست به آن مقدار كه اين « فلسفه » ى فقيرسازى - كه بعضى از پدران روحانى و قديسان بزرگوار به آن مژده و بشارت مىدهند - خشم انسان را برمىانگيزد ! . . .
و اگر جامعه و نظام اجتماعى موجب ارتكاب جرم و پيدايش گناهى شده باشد ، چهبسا كه آنان در تبرئه مجرم و گناهكار كوشيدهاند ، چنانكه اگر تحريم چيزى باعث نسبتدادن گناه به مسبب غيرحقيقى شده باشد - و بتواند مسبب اصلى را زير پرده پنهان كند - در حلالكردن آن چيز حرام كوشش نمودهاند .
هامش
( 1 ) . نياز به توضيح مفصل نيست كه اعتراض شديد مؤلف متوجه پدران روحانى كشيش مسيحيت است كه خود پيرو آن است و گرنه در اسلام نه كهانت وجود دارد و نه رهبانيت ! و نه روحانيتى كه در بين مسيحيان معمول و مصطلح است ! و اگر هم در گوشهاى چنين روحانيتى ديده شود ، هرگز با اسلام واقعى پيوند ندارد . . . م .