آيا اتهام بزرگ او اين نبود : « او توده را تحريك كرده و نمىگذارد ماليات پادشاه - جزيه قيصر - پرداخت شود » ؟ !
و چرا مسيح مردم را از پرداخت ماليات به قيصر باز مىداشت ؟ آيا بهخاطر زيادكردن نانى نبود كه قيصر و امراى وى و طبقهاى كه بر مردم برترى يافته بودند ، از گلوى گرسنگان و خانهء مستمندان و دست يتيمان خارج ساخته و غارت مىكردند ؟
و افزون براين ، مگر كاهنان اورشليم در نزد نمايندهء قيصر به لزومِ حفظ و ادامه روش قيصر بزرگ - و قيصرهاى كوچك و دنبالهرو - در غارت مردم و احتكار ثروتهاى مادى آنان ، سخنپراكنى نكردند آنگاه كه به وى ابلاغ كردند : « اگر او را به دار نزنى ، هرگز دوستدار قيصر نخواهى بود ! »
آيا مسيح در ميان انبوه مردمى كه در بين آنها حاكم و محكوم و غارتگر و غارتشده ، وجود داشتند ، بهپا نخاست كه همهء آنها را ، با اين سخنان جاودان مورد خطاب قرار دهد : « نبايد چراغى روشن شود و در زير كفه ترازو قرار گيرد ، بلكه بايد بر مناره نهاده شود تا بر همهء اهل خانه نور برساند » و مراد از « خانه » همه جهان است . و « اهل خانه » همه مردم و افراد بشر هستند . و چراغى كه در اينجا روشنىبخش است ولى نور آن بهجاى ديگر نمىرسد ، بايد از بين برده شود و بهجاى آن چراغى روشن گردد كه حرارت و نور را به همه گوشهها مىرساند !
و از اينجا ، آيا آنهايى كه اين اراده و تصميم حكيمانه و انقلابى را كه براى همه طبقات مردم ، بهطور كلى ، حق كافى در زندگى سعادتمندانه را مىخواهد ، تحريف و تكذيب مىكنند و كسانى كه زهد وگوشهنشينى و فقر و قناعت بى پايان را نيكو جلوه مىدهند تا مزايا و نيكىهاى زمين را براى ذات مبارك خودشان گرد آورند و در سايه نعمتهاى زمين ، در باغهاى سرسبز و خرم سكونت كنند ، آيا اينها آنگونه كه خود مسيح نامگذارى كرد : رياكاران ، منافقان و افعىزادگان نيستند ؟ !
* * *
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 200
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٠٠