اين انقلابى بزرگ كه خود را « فرزند انسان » ناميد تا از زندگى انسان تجليل و تمجيد كند ، هر كارى را كه در خدمت به انسان نباشد تقبيح مىكند ولو اينكه آن كار در نزد مردم ، بهمثابهء يك امر مقدس و يك موضوع مورد پرستش ، تلقى شده باشد . در آنهنگام كه گروهى از يهوديان به رياست بزرگ كاهنان خود به نزد وى آمدند كه او را در شئون عباداتشان بيازمايند ، تا چيزى در جهت ردّ او بيابند و آنگاه او را گناهكار قلمداد كنند و نفاق و دورويى خود را از چنگ راستى و صدق او و حقارت و پستى خود را از عظمت وى برهانند و نجات بخشند - و همچنان به راه خود ادامه دهند - و آنگاه كه با وى درباره مسئله « روز شنبه » به بحث و مذاكره پرداختند ، به همه آنان با نگاه تندى كه توطئه را بهشدت تمام درهم مىپيچيد ، نظر افكند و رئيس بزرگوار آنان را چنين مورد خطاب قرار داد : « اى رياكار ! »
در آنهنگام گويا رئيس بزرگوار عقل خود را از دست داد ! . . . و در آن جامه ابريشمى زربفت كه بدن مقدس پدر روحانى را پوشانيده بود ، تكانى خورد . . . مسيح انقلابى ، از نو به جناب رئيس كاهنان نگريست تا بار ديگر او را از جامه نفاق بيرون آورد : « اى رياكار ! شنبه بهخاطر انسان قرار داده شده ، نه انسان بهخاطر شنبه ! »
و همينطور - از نظر مسيح - خود عبادات و همه شعائر و راهها براى خدمت به انسان بهوجود آمده و نخستين چيزى كه مىتوان بهوسيله آن به انسان خدمت نمود ، آمادهساختن راه در برابر او ، براى بهدستآوردن نان است .
همين مسيحى كه لقب بزرگ « فرزند انسان » را براى خود انتخاب كرد ، كار و كوشش براى نان را مورد ستايش قرار مىدهد و فراهمكردن وسيلهء زندگى براى همه مردم را اساس هر دين و مظهر هر عبادتى مىداند . مسيح وقتى مىخواست ايمان حقيقى را در دل مردم آزمايش كند كه از نظر وى در درجه اول ايمان به انسان بود ، چنين گفت : « گرسنه شدم ، مرا غذا داديد تشنه شدم سيرابم كرديد ، غريب بودم ، پناهم داديد . . . » آرى او اينها را گفت ، ولى نگفت : من نماز مىخواندم و شما با من نماز
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 198
مساهمون: جورج جرداق
ص١٩٨