خوانديد !
انقلاب مسيح در اين زمينه ، بيشتر و وسيعتر از مجال اين گفتار است . در گفتههاى او توطئهگران براى ربودن نان گرسنگان را رنج مىدهند و بر بدن آنها چون تازيانه فرود مىآيند ! انجيلهاى چهارگانه پر از اين گونه سخنان است . « 1 » و همچنين است سخنان وى كه با آنها بينوايان و بيچارگان را بر ضد غارتگران و غاصبان حقوقشان و كسانى كه سرزمين آنان را مستعمره ساختهاند ، برمىانگيزد و به مقاومت دعوت مىكند .
از اينها گذشته ، آيا اتهام بزرگى كه كاهنان يهود آن را براى محاكمه مسيح و قتل وى ، براى رومىها آوردند ، مگر همين بذر انقلاب كوبندهاى نبود كه مسيح آن را در دلهاى رنجديدگان ، بيچارگان ، بردگان و همه كسانى كه در شرف غرقشدن در درياى بىكران و وحشتناك گرسنگى ، تشنگى ، بىپوشاكى ، آوارگى و عبوديت بودند ، پاشيد ؟ !
هامش
( 1 ) . مؤلف محترم در اين بخش ، عيسىمسيح عليه السلام را يك فرد انقلابى كه بر ضد رباخواران و استثمارگران يهودى ! وبهخاطر تهذيب نفس قيام كرده بود ، معرفى مىكند و حق نيز چنين است . . . ولى « انجيلهاى چهارگانه » كه محصول مغزهاى « پدران روحانى » است ، مالامال از خرافات و دستورهايى است كه هرگز با خواست مسيح و با خواست ملتهاى محروم و مردم زجرديده موافقت ندارند !
براى نمونه و بهعنوان اشاره بايد گفت كه همين اناجيل اربعه دستور مىدهند كه : « اگر به گونهء راست تو سيلى زدند ، تو گونهء چپ را نيز بياور ! » و تعليم مىدهند كه : « در سياست دخالت نكنيد و كار قيصر را به قيصر و كار خدا را به خدا واگذاريد ! » و صريحاً اعلام مىكنند كه : « اگر قباى تو را گرفتند تو رداى خود را نيز ببخش ! و اگر يك ميل تو را با خود بردند ، تو ميل ديگر را نيز با آنان برو ! . . . »
اين تعليمات و دهها نوع ديگر از اين قماش ، نشان مىدهد مسيحيت فعلى ماهيت انقلابى ندارد و تعليمات مسيح نيز در سايه تحريف پدران روحانى مقدس ! مسخ شده و شكل معكوسى بهخود گرفتهاند . بدينترتيب ، با صرفنظر از تعاليم اصلى عيسى مسيح كه در همان دورانهاى نخستين دگرگونه شد و از بين رفت ، اناجيل فعلى مسيحيان هيچگونه ارزش زنده اجتماعى ندارند و بنا به اعتراف خود مسيحيت ، فاقد قوانين لازم اقتصادى و سياسى مىباشند . . . در هر صورت ، ما در اين زمينه با مؤلف ارجمند هرگز همعقيده نيستيم . م