اينكه رفع نيازمندى و فراهمساختن مادهء بقاء ، اساس و پايه است . البته آنچه مسيح با اين گفتار مىخواهد ، بهطور كلى مخالف آنچيزى است كه پدران روحانى و سوداگران عبادات ، آن را مطرح ساختهاند . . . پدران روحانى و سوداگرانى كه خواستهاند نان را از مردم بگيرند تا بهحد كافى براى خود و خويشان و نزديكان خود ، و كسانى كه نسبت به آنها التفات دارند ، آن هم بهخاطر مجد و عظمت پدر آسمانى ! ، گرد آورند و فراهم سازند . « 1 » تفسيرى كه پدران روحانى از اين سخن مىكنند ، تفسير غلطى است و مردم را از انديشه كار بهخاطر نان دور مىكند ، يا آنان را فريب مىدهد كه كار كنند ولى از ثمرهء دسترنج خود بهره نبرند ، چون دنيا « فانى » و زودگذر است و نعمت و خوشى واقعى ، جز در آخرت پيدا نمىشود ! مسيح - چنانكه روشن است - مىخواهد نان را اساس بقاى زندگى قرار دهد و سپس نظر شما را به اين نكته جلب مىكند كه فقط نان ، پايه و مايه زندگى نيست ، بلكه شما بايد پس از بهدستآوردن نان ، به تهذيب روح و
هامش
( 1 ) . قرآن مجيد نيز پدران روحانى ! يهود و نصارى را مال مردمخور ، معرفى مىكند : « يا أَ يُّها الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيراً مِنَ الأَحْبارِ وَالرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النّاسِ بِالباطِلِ وَيَصُدُّونَ عُنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالفِضَّةَ وَلا يُنْفِقُونَها فِى سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ » ( توبه ، آيه 34 ) اى كسانى كه ايمان داريد ! بسيارى از احبار و راهبان مالهاى مردم را بهناحق مىخورند و از راه خدا بازمىدارند و كسانى كه طلا و نقره را گنج مىكنند و آن را در راه خدا خرج نمىكنند ، به عذابى اليم و دردناك نويدشان بده !
تاريخ نيز شواهد بسيارى در اين زمينه دارد كه از آنجمله « گناهفروشى » ! و بخشش گناه از طرف كشيشان بود . و داستان آن از اين قرار بود كه پاپ لئون دهم چون براى تمامكردن بناى كليساى « سنپير » پول كافى نداشت ، برآن شد كه بهوسيله عفو گناهان وجهى بهدست آورد ! . . . مردم سادهلوح نيز پول مىدادند و گناه خود را مىفروختند ! تا آنكه دامنه كار وسعت يافت و با دادن پول به پدران روحانى ، ممكن بود كه حتى روح امواتى كه در برزخ به غضب خدايى گرفتار بودند ، شاد و خشنود گردانند ! . . .
اين بدعت ناروا ، بعدها شكل سنت مقدسى ! را بهخود گرفت بهطورى كه در سال 1517 م كه « لوتر » با فروش گناهان و بعد با رسم و اساس گناهبخشى مخالفت ورزيد ، از طرف پاپ تكفير شد . . . ( تفصيل اين داستان را در ترجمهء فارسى تاريخ عمومى آلبرماله ، ج 1 ، ص 125 بخوانيد ) م .