زندگى و قناعتشان به ما يحتاج ضرورى ، مىگردد و فقط همين حقيقت است كه صحت ادعاى آنها را در دعوت به قناعت كه از تعليمات رهبر انقلابى رسالت است ، تجويز مىكند تا كوشش آنان را براى پيروزى انقلاب مصروف دارد و آنان را در اين جهاد ، ثابتقدم نگهدارد .
پس درواقع گفتارهاى كوتاه و اندكى كه از رهبران رسالتها ، درباره زهد و قناعت صادر شده ، براى درمان استثنايى يك حالت موقت و مربوط به اشخاص خاص در زمانها و مكانهاى خاصى بوده است . اين ، روشى موقت براى اصلاح است و دعوت هميشگى به طلب فقر و اعراض از دنيا نيست ، چنانكه براى تحسين نيازمندى در يكطرف و افزودن زيادهطلبى در طرف ديگر نيست .
رهبران رسالتها ، اين سختگيرى و دورى از لذات را نخواستهاند كه راه و رسم زندگى همه مردم باشد و همچنين اكتفا به ابتدايىترين و سادهترين وسايل زندگى را نخواستهاند كه سنت و سرمشق براى همه قرار دهند ، زيرا اگر موضوع چنين بود - كه اينطور نيست - ديگر براى انقلاب آنها هدف و غايتى نبود و هرگز هم دارندگان مقامات و افتخارات موروثى ، صاحبان اموال احتكار شده ، و ادارهكنندگان حكومتهاى جائر و فاسد ، بر ضد آنان بهپا نمىخاستند .
اصولًا نه معقول است و نه مىتوان پذيرفت كه بودا ، يا مسيح ، يا محمد ، بر ضد اجتماعى كه در آن غارتگر و غارتشده ، آكل و مأكول ، ستمگر و ستمديده ، و گرسنه و سير وجود دارند ، قيام كرده و بنيان آن را ويران سازد و پايههاى آن را درهم بكوبد و زندگى خود و يارانش را در كفهء پيروزى يا مرگ نهد ، آنگاه خود و مردم را به داشتن همان اختلافات و برترىهاى طبقاتى پيشين ، دعوت كند و ثروت بىحساب ثروتمندان و فقر و تنگدستى بىحد بينوايان و وضع غلط قبلى را كه گروهى در بدبختى و عدهاى در عيش و نوش مطلق بودند ، تحسين وتأييد نمايد !
ما از تعليمات رهبران رسالتها و از زندگى آنان ، چيزهايى داريم كه منافقان و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 192
مساهمون: جورج جرداق
ص١٩٢