تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
زبير بر كنار بسترش نشسته است . او هم نشست . عبدالله به شوخى گفت : يا اميرالمؤمنين ! اگر مىخواستم ، مىتوانستم تو را بكشم ! معاويه گفت : ابوبكر ! بعد از ما شجاع شده‌اى ؟ عبدالله گفت : كيست كه بتواند شجاعت مرا انكار كند ؟ من در جنگ در برابر علىبن ابىطالب ايستاده‌ام ! معاويه گفت : پس لابد على ، تو و پدرت را با دست چپ خود به‌قتل رسانيده و دست راست او هم بيكار مانده و در پى كسى بوده كه او را نيز به‌قتل برساند ! « 1 » عبدالله بن زبير ، از نيرومندترين قهرمانان و از سرسخت‌ترين دشمنان على بود ، با اين حال جنگ با على را افتخار خود مىداند و براى نمايش شجاعت خود ، آن را نقل مىكند . و هم‌چنين اگر ميزان دشمنى معاويه را با على بدانيم و از اصرار عجيب وى براى پنهان‌داشتن فضايل على آگاه شويم كه به‌خاطر سلطنت جديد خود هرگونه فضيلت على را كتمان مىكرد و سپس ببينيم كه او اين‌چنين مىگويد ، ميزان شجاعت على را درك مىكنيم : شجاعتى كه معاويه را به اين اعتراف مجبور ساخته است . * * * على با همهء نيروى شگرف و شجاعت فوق‌العاده‌اى كه داشت ، در هيچ موقعيتى به ظلم دست نيالود . همهء راويان و تاريخ‌نويسان در اين امر متفق‌القولند كه على تا مجبور نمىگشت ، وارد كارزار نمىشد . او تا مىتوانست سعى مىكرد از راه‌هاى مسالمت‌آميز اختلافات را با دشمنان خود بر طرف سازد و از خونريزى و جنگ جلوگيرى به‌عمل آورد . او هميشه اين سخن را به فرزندش حسن تكرار مىكرد : « هرگز كسى را به مبارزه دعوت نكن » . و چون گفتار امام از روى صدق بود ، خود وى
هامش
( 1 ) . معاويه مىخواهد به دروغ‌گويى رفيقش اشاره كند و بگويد كه هيچ‌كس در ميدان جنگ از چنگ على سالم به‌در نرفته است . . . م .