برادرى نگريسته و آنان را به صلح بخواند ، و سابقهء عهد و پيمان را به ياد آنها بياورد و بدينترتيب بخواهد آنها اسلحه را كنار گذاشته و مشكلات امور را به نحوى كه به صلح و صفا نزديكتر است رفع نمايند . او با دشمنى نمىجنگد كه با او سابقه دوستى دارد ، مگر آنكه اين سابقه را به ياد او آورد و دوران برادرى و صفا را گوشزد كند ، و شايد در دوستى قديمى چيزى باشد كه وجدان اين دشمن را بيدار ساخته و او را از دشمنى و ستيز باز دارد . اگر اين جوشش بزرگ وفا و مهر از دل على سرچشمه نمىگرفت على ، صداقت را بر عداوت ترجيح نمىداد .
از نشانههاى قطعى عظمت خوى وفا در على كه قلبش آكنده از آن بود و امواج مودت را در درونش به حركت درمىآورد ، رفتار او با دشمنانش ، زبيربن عوام و طلحة بن عبيدالله بود كه هر دو ، ياران على را از او جدا كرده و به دشمنانش ملحق كرده و همه آنها را براى جنگ با على آماده ساخته بودند و در رأس آنها هم عايشه قرار داشت .
از همينگونه شواهد است آنچه كه تاريخنگاران قابل اعتماد اعم از دوست و دشمن ، نقل كردهاند . آنها مىگويند : زبير و طلحه وقتى در جنگ بر ضد على اصرار ورزيده و بيعت او را نپذيرفتند و جنگ معروف « جمل » را برپا كردند ، على با سر برهنه و بدون آنكه لباس جنگى پوشيده يا اسلحهاى همراه داشته باشد ، بهسوى آنها آمد تا نشان دهد از ته دل خواستار صلح است . او ندا درداد : اى زبير ! بهسوى من بيا ! زبير بهسوى او آمد در حالىكه غرق در سلاح بود . . . و صداى عايشه شنيده شد كه فرياد مىزد : واى از جنگ ! زيرا او ترديدى نداشت كه زبير در رويارويى با على كشته خواهد شد ، چون به خوبى مىدانست كه على هر جنگاورى را - هرچند نيرومند و كارآزموده در جنگ - از پاى درمىآورد .
اما عايشه و اطرافيانش وقتى ديدند علىبن ابىطالب دست در گردن زبير انداخت و او را در آغوش كشيد ، از شدت تعجب مبهوت شدند !
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 147
مساهمون: جورج جرداق
ص١٤٧