تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
احترامى خاص با او وداع كرد و خود نيز در ركاب او مقدارى راه رفت تا بدرقه‌اش كند و سپس گروهى را به‌عنوان خادم و محافظ همراه او فرستاد و توصيه نمود وى را با كمال احترام به مدينه برسانند . در تاريخ نقل شده كه : على بيست‌نفر از زنان « عبدالقيس » را كه مانند مردان عمامه به‌سر كرده و شمشير بسته بودند شناخته نشوند ، همراه او كرده بود . مقدارى كه راه پيمودند ، عايشه سخنان ناروايى بر ضد على گفت و بعد افزود : على با اين مردان و سربازانى كه همراه من كرده ، احترام مرا از بين برده و هتك كرده است . ولى هنگامى كه به مدينه رسيدند ، زنان عمامه‌ها را از سر برداشتند و به عايشه گفتند : ما نيز همه زن بوديم .

صدق و اخلاص

اين صفات انسانى و پسنديده ، در رشته زنجيرى بىانتها به هم پيوسته‌اند و بعضى بر بعض ديگر نشانه و گواهند . از عالىترين حلقه‌هاى اين زنجير ، صدق و اخلاص است . راستى و صدق على به مرحله‌اى رسيد كه خلافت را از دست او خارج ساخت . اگر على به جاى راستى گاهى طريق ديگرى پيشه مىكرد ، نه دشمنى بر او دست مىيافت و نه دوستى از او روى مىتافت ! روزى گروهى از بزرگان مهاجرين به نزد وى آمدند تا او را قانع سازند با معاويه كنار آيد تا بر اوضاع كاملًا مسلط گردد و سپس او را بر كنار سازد . ولى على با نقشه آنها به مخالفت پرداخت تا از حيله و نيرنگ دور بماند . مغيرة بن شعبه كه مردى سياستمدار و باتدبير بود ، پس از آن‌كه خلافت على را قبول كرده و با او بيعت نمود ، به نزد وى آمد و گفت : « تو بر ما حق اطاعت و نصيحت را دارى . با فكر امروز مىتوان فردا را به‌دست آورد ، و اگر امروز چيزى از دست برود فردا نيز رفته است . معاويه را بر سر كار بگذار ، ابن عامر را نيز از مقامش دور نساز ، همهء فرمانداران را به‌حال خود بگذار ، و آن‌گاه كه اعلام وفادارى آنها و سربازانشان