تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
مىكردند ، چون عقيده داشتند شكست آنها در مقابل محمد ، با نابودى فورى و كامل آنها و بنىاسرائيل - يهوديان - در جزيرةالعرب و با برچيده‌شدن بساط رياست‌ها و تجارت‌هاى آنان ، توأم خواهد بود . پيامبر ، ابوبكر را براى فتح قلعه فرستاد و او به نيّت پيروزى قهرمانانه جنگيد ، ولى نتوانست آن را فتح كند ، و برگشت ! آن‌گاه پيامبر عمربن خطاب را فرستاد ولى بهرهء او نيز در مقابل قلعهء مستحكم و جنگ‌جويان سرسخت آن ، همانند ابوبكر بود ! تا آن‌كه پيامبر ، علىبن ابىطالب را خواست و به او دستور داد كه برود و قلعه را فتح كند . على سرشار از سرور و شادى از دريافت فرمان جديد براى جانبازى در راه عقيده و ايمانى كه در خون او مىجوشيد ، روانهء ميدان شد و وقتى به نزديكى قلعه رسيد و قلعه‌نشينان ديدند كه دشمن امروزى آنان علىبن ابىطالب است كه هرگز در جنگى شكست نخورده و هيچ رزمنده‌اى هم در مقابل او استقامت نياورده ، همگى به‌سوى او حمله بردند . يكى از مردان ضربتى زد كه سپر على از دستش افتاد ، ولى على يكى از درهاى بزرگ قلعه را از جاى خود كند و به‌جاى سپر ، در دست خود گرفت و آن را هم‌چنان در دست داشت تا قلعهء ناگشودنى ! را فتح كرد . قلعه ، با كشته‌شدن بسيارى از جنگ‌جويانش و به‌ويژه هلاكت حارث بن ابى زينب - كه سردار آنها بود - سقوط كرد . در اين‌جا نكته شگفت‌انگيزى وجود دارد : تاريخ ، قهرمانانِ جانبازى را مىشناسد كه در راه عقيده خود جنگيده‌اند ، ولو اين‌كه صلح را بر جنگ ترجيح داده و ميل داشتند كارها به‌طور طبيعى جريان يابد ، تا آنها مجبور به شركت در جنگ نشوند ! و باز تاريخ رزمندگانى را شناخته كه در راه يك هدف عالى و آرمانى بزرگ شهيد شده‌اند ، ولى اين‌گونه جانبازىها و شهادت‌ها در زمان وقوع خود ، آن‌گونه كه مردم مرگ و رنج را در ذهن خود مجسم مىكنند ، آرام نيست بلكه شهادت در طوفانى از حماسه و دلاورى به‌وقوع مىپيوندد . اما علىبن ابىطالب ، به درستى كه كار او شگفت‌انگيز است ، به آن هنگام كه
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 123 | جورج جرداق / خسرو شاهى