كاملًا آشكار مىگردد و نشان مىدهد كه او حاضر شد جان خود را فدا كند و با نجات صاحب هجرت كه منجر به پيروزى رسالت اسلامى مىشد ، ستمديدگان و بينوايان را كمك نموده و يارى رساند . اينجا بود كه براى همگان آشكار شد كه على با مشكلات به مثابهء امورى ناچيز مواجه مىشود و در همين عمل بود كه مردانگى ، وفا ، پاكى ، شجاعت و همهء صفات و برترىهاى قهرمانانه كه على آئينه تمامنماى آنهاست ، كاملًا بهچشم خورد و بلكه نمونهاى بود عملى ، از شهادت و جانبازى آيندهء او در اين راه بزرگ . . . .
پيوند ناگسستنى برادرى و دوستى بين محمد و على ادامه پيدا مىكند . و همچنين همكارى صميمانهء آنها در راه پيروزى رسالت ، استمرار مىيابد و اين همكارى و همفكرى كه در اعماق دل آنها ريشه دوانيده ، روزگارى پيوند و وحدت يافته كه محمد ابوطالب را شناخت و على محمد را و روزى تحقق يافت كه هرسه در خانهاى به هم پيوستند كه زيربناى آن بر شهامت استوار بود . و در واقع ، خصايص منزل ابوطالب جز اين نبود كه محرك آمادگى ابوطالب و فرزند او على ، براى فهمِ عظمت محمد باشد . آنچنان فهم و ادراكى كه نزد ابوطالب مهر و عطوفت و فداكارى و در نزد على ، فكرى خلّاق ، ادراك و احساسى عميق و پرارج ، فداكارى و از جانگذشتگيى اعجازآميز را به بار آورد كه به معجزهها شباهت بيشترى دارد .
پيامبر اين حقيقت را درك مىكند و على را با جان و دل دوست دارد ، و على نيز اين دوستداشتن را - كه ناشى از علاقه وى به خود رسالت است - دوست مىدارد و سپس پيامبر به اين اكتفا نمىكند ، بلكه در هر موقعيت و مناسبت و فرصتى او را به مردم مىشناساند ، تا مقدمات خلافت و جانشينى پس از خود را ، براى او آماده سازد ؛ « 1 »
هامش
( 1 ) . علت اينكه پيامبر على را دوست داشت ، چنانكه خود مؤلف مىنويسد ، اين بود كه او از روز نخستين به رسالتپيامبر ايمان آورد و در اين راه جانفشانىها كرد . و علاوه بر آن ، معرفى على بهعنوان جانشين ، براى آن بود كه خدا نيز على را دوست داشت و پيامبر هر كارى را كه مىكرد به اذن خداوند بود و هرگز نبايد تصور كرد كه اين انتخاب براى جانشينى ، نظر و رأى خود رسول خدا بود ، زيرا چنانكه مؤلف اشاره مىكند ، پيامبر با اين قبيل كارها ، با مقدمداشتن قوم و خويش در امر حكومت ، چنانكه در زمان جاهليت قديم و جاهليت جديد ، مرسوم است ، با تمام قوا جنگيد . . . .
و قرآن مىفرمايد كه پيامبر هيچوقت از روى هوا و هوس سخن نمىگويد و « ما ينطق عنالهوى ان هو الّا وحى يوحى » و مسلماً انتخاب على نيز يك دستور الهى بود . . . م .