تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
و با سند صحيح از « زيد بن ارقم » چنين نقل شده است : « پيامبر فرمود : آيا كسى را به شما معرفى نكنم كه اگر راه خود را از او بپرسيد هلاك نمىشويد ؟ به‌راستى كه ولىّ شما خداوند و پيشواى شما علىبن ابىطالب است . از او پند بگيريد و تصديقش كنيد ! » پيامبر به كسانى كه در موردى از على شكايت داشتند فرمود : « از على چه مىخواهيد ؟ از على چه مىخواهيد ؟ از على چه مىخواهيد ؟ على از من است و من از على و او پس از من ، سرور هر با ايمانى خواهد بود . » * * * پيامبر على را در رأس هيئتى به « يمن » فرستاد . عده‌اى از همراهان او خواستند كه سوار شترهاى بيت‌المال بشوند ، تا شترهاى خود را به‌كار نگيرند . على با اين كار مخالفت كرد . آنها پس از آن‌كه برگشتند به رسول خدا شكايت كردند . شكايت را « سعد بن مالك شهيد » به رسول خدا عرضه داشت و گفت : يا رسول‌الله ! ما از على سخت‌گيرى و خشونت ديديم . و همان‌طور كه داشت از سخت‌گيرىهاى على مىگفت ، پيامبر بر پاى او زد و با صداى بلند فرمود : « اى سعد بن مالك شهيد ، سخن كوتاه كن ! دربارهء برادرت على اينها را نگو ، به‌خدا سوگند من مىدانم كه على مجاهدى پاكباز در راه خداست » . و روايت شده كه وقتى قريش با بحران اقتصادى و قحطى روبه‌رو شد ، پيامبر به دو عموى خود حمزه و عباس فرمود : آيا در اين موقعيت نبايد به داد ابوطالب برسيم ؟ . . . سپس به نزد ابوطالب رفته و از او خواستند فرزندان خود را به آنها بسپارد تا به وضع آنها رسيدگى كنند . ابوطالب گفت : عقيل را براى من واگذار و بقيه را اگر مىخواهيد ببريد . عباس ، طالب را برد ، حمزه ، جعفر را انتخاب كرد و محمد ، على را برگزيد و به آنها گفت : آنچه را كه خدا اراده و اختيار فرموده است من برگزيدم . مىگويند : پس از اين ماجرا ، يعنى از شش‌سالگى ، على در دامن پرمهر و عاطفه پيامبر جاى گرفت و از تربيتش برخوردار گرديد و گويى اينها همه در مقابل كارى بود
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 120 | جورج جرداق / خسرو شاهى