و آن روزى كه پيامبر خويشان نزديك خود را براى صرف غذا به خانهاش دعوت نمود و خواست كه با آنها صحبت كرده و به اسلام دعوتشان كند ، ابولهب عموى پيامبر ، سخن او را قطع كرد و ديگران را نيز به ترك و ردّ محمد واداشت ، ولى محمد بار ديگر آنها را دعوت كرد و پس از صرف غذا به آنها گفت :
من در ميان عرب كسى را نمىشناسم كه براى قومش بالاتر و بهتر از آنچه را كه من براى شما آوردهام ، آورده باشد . كدام يك از شما مرا در اين كار كمك و يارى مىكند ؟
همه از او روى برگردانيدند و مانند بار قبل خواستند از منزل او بيرون بروند ، ولى در اين ميان فقط على بود كه به پا خاست - در حالىكه جوان نابالغى بود - و گفت : يا رسولالله ! من يار و ياور تو هستم و با كسى كه با تو بجنگد ، مىجنگم ! » بنىهاشم خنديدند ، و عدهاى قهقههزنان نگاه خود را از ابوطالب به پسر خردسالش برگردانده ، و سپس مسخرهكنان بيرون رفتند !
پرچم على در هر جنگ و پيكارى ، براى پيامبر به اهتزاز درمىآمد . شجاعت و قهرمانى او ، به همراهى خون و زبان و قلب او ، فقط وقف پسرعمويش پيامبر و پيروزى و پيشرفت رسالت او بود و در خلال قهرمانىها و رزمهاى صميمانه خود ، بر ضد دشمنان بزرگ محمد آن را بهخوبى نشان داد . در واقعهء « خندق » كه در آن ياران پيامبر دچار ترس گشته و دلهايشان متزلزل شده بود ، تنها على بود كه چون كوه استوار در برابر بزرگان قريش ايستاد و توانست مسلمانان را به پيروزى قطعى اميدوار سازد و سرانجام قريش و قهرمانهايش را شكست بدهد .
بايد جهاد على را ، در روزى كه دژهاى « خيبر » بهدست او فتح شد ، بسيار بزرگ شمرد ، خيبرى كه در آن رزمندگان و جنگجويانى سرسخت مبارزه مىكردند و در اثر تجربههاى جنگى زياد و كارآزمودگى ، موجب ترس و لرز همگان گشته بودند . . .
خلاصهء داستان آن چنين است كه : محاصره دژهاى خيبر از طرف مسلمانان بهطول انجاميد ، زيرا جنگجويان خود آنها هم در دفاع از قلعهها ، تا پاى جان ايستادگى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 122
مساهمون: جورج جرداق
ص١٢٢