تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
پديدهء آنها گرفته تا كل مجموعى آنها داراى قانون مخصوص به خود مىباشند ، مگر من و يا روح انسان كه همهء موجوديت او در قلمرو « آن چنان كه بايد » و « آن چنان كه هست » قانونى ندارد مسلم است كه هيچ متفكر آگاهى از طبيعت و انسان چنين سخنى را نمىپذيرد و آن را به زبان نمىآورد . اما از هر متفكر آگاه بپرسيد كه آيا بشر در گذرگاه بسيار طولانى و پر فراز و نشيب خود ، به اين حقيقت كه من يا روح انسانى نيز قانونى براى خود دارد آگاهى دارد يا نه قطعا خواهد گفت : آرى و الا نمىتوانست به واقعيت خود ادامه بدهد . اگر طرف سؤال شما كسى باشد كه از جريان عينى حيات انسانها با عدم انطباق آن با واقعيت من يا روح داراى قانون ، اطلاع داشته باشد ، پاسخ شما را اين طور خواهد داد : اما از ديدگاه علمى و فلسفى و واقع يا بى از هر طريق ممكن ، بلى ، من يا روح انسانى نيز نمىتواند بدون قانون به واقعيت خود ادامه بدهد ، ولى رفتار عينى بشر چنين مىنمايد كه من يا روح قانونى ندارد و انسان موجوديست كه هر لحظه با خواستهء فعلى خود زندگى كرده است بهر حال اين مسئله كه مناسبترين نام آن مسئلهء حيات است ، چه تأسف بخوريم و چه تأسف نخوريم و خواه آن را جدى بگيريم و يا آن را شوخى تلقى كنيم ، چنان كه افراد فراوانى چنين تلقى كرده‌اند ، وجود دارد و از اصطلاح بافى و امروز و فردا كردن و به گردن ديگران انداختن هم كارى ساخته نيست . نخست بايد بدانيم كه براى فهم قانون من يا روح ، گذشت ده هزار سال بيك اعتبار و گذشت سه هزار سال كه تمدنها شكوفا شده‌اند ، زمان كم و نارسائى نيست . و با يك نظر ديگر چهارده قرن كه از ظهور اسلام در پهنهء تاريخ مىگذرد مدت كمى نيست و از زاويهء ديگر در حدود دويست سال اخير كه محصول همهء تلاشهاى گذشته بشرى را مورد توجه و بررسى قرار داده و نام اين دويست سال را دوران شكوفائى علم و جهان بينى و هنر گذاشته است ، مدت كمى نيست ، پس كو و كجا است و چيست
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 328 | محمد تقي جعفري