آن قانون حقيقى من يا روح كه انسانها را از زندگى در لحظههاى گسيخته و ديروز نابود شده و فرداى تاريك نجات بدهد پس كو و كجا است و چيست آن قانون حقيقى من يا روح كه انسان را از انتحار و بدبختىها و من بازيها رها بسازد ممكن است شما بگوئيد : علتى ندارد كه اولا حقيقتى بنام من يا روح را واقعيتى موجود تلقى كنيم ، سپس بدنبال قانونش بگرديم .
پاسخ اين اعتراض شما خيلى ساده است كه حتما در حالت فراغت ذهنى خود شما هم آن را در مغز خود دريافت كردهايد كه كسى كه واقعيت وجود من يا روح را نمىپذيرد نخست بايد برود صدها هزار مجلد كتاب و ديگر آثارى را كه در بارهء روانشناسى و روانكاوى و روانپزشكى و اخلاق و هنر غير ذلك نوشته شده است از دانشگاهها و كتابخانهها بيرون بياورد و آنها را بسوزاند و يا به دريا بريزد و يا اگر ارزش مواد اقتصادى را بداند دستور بدهد ، آنها را خمير كنند و به صورت كاغذهائى در آورند كه براى نوشتن سخنان نيهيليستى ( پوچگرائى ) به كار ببرند . آن گاه همان كتابها را كه در مسائل مربوط به فيزيك و شيمى نوشته شده است ، بجاى آن كتابها مورد تحقيق و مطالعه براى شناختن همهء ابعاد و استعدادهاى انسانى توصيه فرمايند البته احتياجى به گفتن ندارد كه كسى كه در اين صدد بر آيد ، عقلاى جامعه فورا يك دستگاه آمبولانس تميز را آماده كرده و با آژير ممتد فورا او را به جاى مناسبش كه تيمارستان است ، خواهند برد . اگر مسائل فيزيك و شيمى و گياهشناسى و ديگر علوم طبيعى متداول براى انسان شناسى و قانون من يا روح او كفايت ميكرد ، آن همه رشتههاى متنوع مربوط به روانشناسى و روانپزشكى و ديگر علوم ضرورى بوجود نمىآمد . حتى بالاتر از اين كاروان بسيار انبوه ، انسان شناسان به خوبى دريافتند كه نه تنها علوم طبيعى محض ، بلكه دانش بيولوژى كه خود قلمرو بسيار وسيعى را در علوم مربوط به زيست اشغال كرده است ، نمىتواند در شناخت انسان حتى يك قدم بردارد . باز مىبينيم دانش فيزيولوژى هم با اين كه بطور
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 329
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٢٩