آنان به پروردگار خويش است و خيانت كارترين مردم بر خويشتن عاصىترين آنان بر پروردگارش مىباشد ) .
اگر خويشتن ، خود ، من ، شخصيت ، روح يا هر اصطلاح و مفهومى كه در بارهء اراده و تنظيم كنندهء حيات انسانى به كار مىرود ، واقعيت داشته باشد ، قطعا در ارتباط با هر گونه اعمال و رويدادها و علل و انگيزههاى گوناگون و متضاد پذيرش طبيعى ندارد ، به اين معنى كه طبيعت واقعى آن حقيقت اداره كننده و تنظيم كنندهء حيات بىشرط و بىقيد و بىتعين نيست كه همهء آنها را بپذيرد و هيچ چيزى خلاف طبيعت و مقتضيات آن نباشد بعنوان مثال : اگر طبيعت اصلى من يا روح از زيبائى لذت مىبرد ، اين طبيعت نمىتواند از زشتى هم لذت ببرد ، يا زيبائى براى آن ناخوشايند باشد ، مگر اين كه عوارضى مغزى يا روانى بوجود بيايد كه ذوق زيبا يا بى را مختل بسازد ، يا مصاديق عينى زيباييها و زشتىها براى انسان دگرگون شوند و يا در عمل طبيعى حواس اختلالات دگرگون كنندهء نمودهاى عينى بوجود بيايد . در اين موارد دو مفهوم زيبائى و زشتى براى انسان دگرگون ميشوند ، ولى نه از آن جهت كه طبيعت اصلى من يا روح چنين اقتضائى مىكند . براى روشن شدن اين مسئله مىتوانيم وارد كردن ضرر بر خويشتن را در نظر بگيريم . اين پديدهء ناگوار را همهء ما ديدهايم كه گاهى حالات شديد هيجان و غضب موجب مىشود انسان ضرر مالى يا بدنى بر خود وارد مىآورد و بالاتر از آن در صدد انتحار برمىآيد ، هيچ كس نمىتواند در اين حقيقت ترديد كند كه اين گونه حالات مربوط به طبيعت من يا روح نيست ، زيرا مبارزهء يك حقيقت با خويشتن براى وارد كرد نقص بر خويشتن يا اعدام آن ، طبيعت اصلى آن حقيقت نيست ، بلكه حالتى است معلول علل ضد طبيعت آن حقيقت . و با اين حال مىبينيم كه انسان زنده با داشتن خود ، من يا روح اقدام به ضرر تا حد پايان دادن به زندگى خود مىنمايد . از اينجا مىتوانيم اين نتيجهء قطعى را بگيريم كه آنچه را كه انسان انجام مىدهد و از او صادر
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 326
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٢٦