مىگردد ، دليل آن نيست كه كار انجام شده مقتضاى طبيعت حقيقى من يا روح او است . دليل ديگرى كه روشنتر از همهء دلائل مىتواند اثبات كند كه من يا روح براى خود قانون دارد ، اختلالات و بيماريهاى گوناگونى روانى است كه هر يك از آنها ناشى از زير پا گذاشتن قانونى از قوانين من يا روح است .
آيا مىتوان گفت : عالم ماده و طبيعت از ناچيزترين پديدهء آن گرفته تا كل مجموعى آن ، داراى قانون است و همچنين پديدهء حيات كه در همهء جانداران وجود دارد ، تابع قانون است ، ولى من يا روح قانونى ندارد و همهء موجوديت آن در دو قلمرو « آن چنان كه هست » و « آن چنان كه بايد » پيرو خواستههاى بىشرط و قانون خود انسان است
واقعا شگفتانگيز است شنيدن اين سخن از انسانهائى كه قرون و اعصار متمادى در پيشرفتهاى علمى و صنعتى و جهان بينى و انسان شناسى حركت كردهاند ، كه همين انسانها هنوز قانون اساسى من يا روح را پيدا نكردهاند و يا اگر هم پيدا كردهاند ، عمل به آن نمىكنند آيا ما چنين سخنى را در خواب و رؤيا مىشنويم آيا ما چنين سخنى را از كسانى مىشنويم كه بيمارى سرسام گرفته و هذيان مىگويند آيا مردمان بدبينى هستند كه چنين سخنى را ابراز مىدارند سوگند بجان تشنگان معرفت و عمل كه هيچيك از اينها نيست ، اگر كسى چنين سخنى را به گردن يكى از احتمالات فوق بيندازد يا نادان است و يا از روياروى شدن با حقيقت تلخى كه در اين سخن وجود دارد ، ناتوان است و يا مىخواهد آن زندگى را كه با رضايت سطحى آن را سپرى مىكند ، خدشه دار و مختل نسازد ، ما همه گفتگوهاى حاشيه اى و بى ارتباط به متن مسئله را كنار مىگذاريم و بدون احساس شرم بى جا و بدون خود فريبى متن مسئله را مطرح مىكنيم . مسئله چنين است آيا مىتوان گفت : عالم ماده و طبيعت و حيات كه در همهء جانداران وجود دارد ، از ناچيزترين