مستقيم در صدد تفسير اعضاء زنده و روابط متنوع آنها با يكديگر بر آمده است ، از تفسير همهء موجوديت انسان ناتوان است . بدين علت بوده است كه روانشناسى با آن رشتههاى گوناگونش و روانپزشكى و روانكاوى با رشتههاى متنوعى كه دارند ، از قديمترين دورانها وارد ميدان علم ميشوند و براى مسائلى كه مطرح ميكنند ، پاسخ مىخواهند . البته اين سوء تفاهم نبايد پيش بيايد كه معناى ضرورت پيدايش علوم مربوط به انسان و واقعيتهاى روانى او دانشهاى ما قبل آنها را مانند علوم طبيعى محض و بيولوژى و فيزيولوژى ، لغو و بيهوده مىسازد ، بلكه بالعكس ، چنان كه در نظريهء صدر المتألهين شيرازى در مباحث همين كتاب ديديم و خود نيز با كمال يقين مستند به مشاهده و منطق دريافتهايم كه همهء آن علوم به جهت آنكه در ابعاد انسانى موضوعاتى دارند ، از ضرورت و حتميت قاطعانه برخوردار مىباشند و هر اندازه هم در آن علوم براى دريافت واقعيتهاى ابعاد مادى و طبيعى محض انسانى تلاش كنيم ، لازم و واجب است ، و اين مسئله اى نيست كه يك عاقل آگاه آن را مورد ترديد قرار بدهد . آنچه كه مهم است ، مسئله ايست كه هم اكنون مطرح نموده و با كمال خلوص و صميميت دنبال فهم و حل آن مىگرديم و تلاش مىكنيم و آن اينست كه « قانون من يا روح چيست » بار ديگر به اين اصل اساسى دقت كنيم كه « هر چه قانون ندارد واقعيت ندارد » اگر براى من يا روح قانونى را سراغ نداريد ، فورا آن را از قاموس معلومات بشرى حذف كنيد ، زيرا واقعيت ندارد . اين جمله را شما مىتوانيد از گروه فراوانى از متفكران كه حتى در جهان بينى و ايده ئولوژى وحدت نظر ندارند بشنويد : « مسئلهء هويت بر عكس آنچه تصور مىشود يك مسئلهء فلسفى محض يا مسئله اى كه مربوط به تخيل و تفكر ما باشد ، نيست . نياز به احساس هويت از شرائط هستى انسان سرچشمه مىگيرد و منبع شديدترين كوششها و كشمكشها است ، چون شخص بدون احساس من بودن نمىتواند از سلامت روانى برخوردار باشد ، لذا براى بدست آوردن آن از هيچ كارى فرو گذارى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 330
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٣٠