نمىكند . اين نياز در وراء ميل شديد به موقعيت اجتماعى و انطباق نهفته است و گاهى شديدتر از ميل به ادامهء زندگى جسمى است . مردم زندگى خود را به خطر مىاندازند ، از عشق خود صرف نظر مىكنند ، از آزادى خود چشم مىپوشند ، فكر و انديشهء خود را فدا مىكنند تا جزئى از گروهى شوند و در نتيجه احساس هويت كنند گر چه اين خود سرابى بيش نيست » ( 1 ) . اين كه فروم مىگويد » گر چه اين خود خيالى بيش نيست « مقصود اينست كه فرد با قرار گرفتن در گروه متشكل اغلب اين طور است كه من خود را مخلوط با منهاى ديگران مىكند و گاهى هم به كلى از بين مىرود . اكنون مىپردازيم به بيان نمونه اى از قوانين من يا روح : اين قوانين در چهار رابطه براى من يا روح ضرورت دارد : رابطهء يكم - رابطهء انسان با خويشتن . رابطهء دوم - رابطهء انسان با محيط و اجتماع . رابطهء سوم - رابطهء انسان با جهان هستى . رابطهء چهارم - رابطهء انسان با خدا .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 331
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٣١
من يا روح كه ما در اين مبحث با كلمهء انسان آن را مطرح مىكنيم ، بدانجهت كه آگاهى به خويشتن داد و مىتواند خود را متحول و دگرگون بسازد ، بدون ترديد قانونى دارد . توضيح اين قانون چنين است كه اولا انسان آگاه از خويشتن غير از انسان نا آگاه از خويشتن است . انسان ناآگاه از خويشتن ، هرگز نمىتواند اختيار خويشتن را داشته باشد . وى آلتى است بىاختيار در امواج محيط و اجتماع و قدرت همنوعانش . تشخيص مصالح و مفاسد وى در اختيار محيط و اجتماع است .
هامش
( 1 ) . جامعهء سالم - اريش فروم ص 72 و 73 ترجمهء آقاى تبريزى .