تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
شده به چكار آيد در حالى كه مىتواند باگرايش به آيندهء خوب بوسيلهء تصحيح اعمال و تقويت تعقل براى برخوردارى از آرمانهاى اعلاى حيات تصعيدى هم اكنون شعله‌هاى تابناك در درون بيفروزد و احساس كاذب فرسودگى را با گذشت خوشيها مبدل به احساس عالى « من چنان موجودى هستم كه مىتوانم هر لحظه خود را باز سازى نموده و آيندهء معقولى را در پيش بگيرم » ، بنمايد . اگر اين آرزومندان نابجا به ياد بياورند كه در همان روزگار خوشى و شادابى ، هيچ لذت و طراوت و نشاطى را بدون الم و پژمردگى و گرفتگى روانى سپرى نكرده‌اند ، هرگز بازگشت گذشته را آرزو نمىكردند . اگر درست فكر كنيم خواهيم ديد لذائذ و نشاطهاى ما كه در گذشته ، و از آنها كمترين اثرى نمانده است ، امروز كه در بارهء آنها مىانديشيم و آه مىكشيم و آنها را آرزو مىكنيم ، خيلى عالىتر و مطلقتر و تجريد شده تر از آلام و افسردگىهائى كه در هنگام داشتن آن لذائذ و نشاطها وجود داشت ، مجسم مىكنيم و در مغز خود آن لذائذ را ناب و كاملا بهشتى خطور مىدهيم لذا براى گذشت آن خوشىها تأسف مىخوريم و آه‌هاى سوزان مىكشيم مسئلهء سوم - ياد آورى دوران خوشىها و قدرت و كاميابىها و هيجانات گوناگونى كه از آن ياد آوريها سطوح روانى ما را فرا مىگيرد ، مىتواند صرف فعاليت انداختن انديشه‌ها و احساسات تصعيد شده براى تنظيم حيات از حال حاضر براى آينده گردد . نتيجهء سه مسئله در بارهء حسابگرى براى آينده اينست كه انديشه و تعقل براى برخوردارى از تجارب گذشته براى آينده يك ضرورت حياتى است ، در صورتى كه آه و ناله و تأسف و آرزوى خوشىهاى گذشته موجب تباه كردن انرژيهاى حيات است . مسئلهء چهارم - ما دو نوع آينده در پيش روى خود داريم كه بخواهيم يا نخواهيم و بدانيم يا ندانيم رو به سوى آنها مىرويم : نوع يكم - آيندهء همين حيات دنيوى كه هر انسانى زنده ، كم و پيش در -