عوامل رشد در مسير تصعيد حيات تكاملى است ، زيرا براى حسابگرى مزبور به فعليت رسيدن قوائى مانند انديشه و عقل و برخوردارى از تجارب و اراده و هدفگيريهاى و الا مورد نياز است . بدون بوجود آمدن اين فعليتها ، انسان در لحظاتى زندگى مىكند كه عوامل ناآگاهى او را از گذشته به لحظهء حاضر انداخته و عوامل ناآگاه ديگر در كشيدن او به لحظههاى بعد دست به كار مىشوند . اين لحظههاى گسيخته از گذشته و آينده بطور قطع وحدت حيات را متلاشى مىسازد و آن را از قابليت هدفدارى به كلى ساقط مىكند .
از طرف ديگر بسيج كردن همهء قواى مغزى و دريافتهاى روانى به گذشته و يا آينده و گسيختن از حال حاضر و يا بى اعتنائى به آن ، قطعا به ايجاد خلاء در شئون حيات منتهى مىگردد و موجب مىشود كه انسان در شناخت گذشته و آينده و ارتباط حياتى با آنها به سايه هائى قناعت بورزد كه بطور گسيخته از ذهن او رژه مىروند ، زيرا گسيختن از حال و يا بىاعتنائى به آن ، موجب گسيختن معلولهاى امروزى از عللى كه در گذشته بوجود آمدهاند و گسيختن علل امروزيست كه در آينده معلولهاى آنها تحقق خواهد يافت و از طرف ديگر توزيع و تقسيم حيات به گذشته و حال و آينده موجب تجزيه وحدت حيات انسانى مىباشد كه آن را از قابليت تفسير و هدفدارى ساقط خواهد كرد .
هست هشيارى زياد ما مضى
ماضى و مستقبلت پردهء خدا
آتش اندر زن بهر دو تا به كى
پر گره باشى از اين هر دو چونى
بنا بر اين ، بايد ديد اين حسابگرى در بارهء آينده كه در منابع اسلامى آمده است و ما مقدارى از آنها را در آغاز مبحث بعنوان نمونه آوردهايم ، چيست و چگونه بايد انجام بگيرد اين امر با در نظر گرفتن چند مسئله امكان پذير است : مسئلهء يكم - تحصيل معرفت براى فهم واقعيات و حقايقى كه در جريان زندگى گذشته و تشخيص و تفكيك اصول پايدار و قوانين ثابت از رويدادهاى