معلولى و فرعى ، زيرا آينده براى يك انسان از دو دالان با گذشته پيوسته است : يكم - علتهائى كه در گذشته بوجود آمدهاند و انسان خواه بداند و خواه نداند ، چه بخواهد و چه نخواهد ، معلولهاى خود را كه گسترده به طول زمان است ، بوجود خواهند آورد . و انسانها آن توانائى را ندارند كه هر وقت متوجه شوند كه علل كاشته شده در گذشته ، امروز يا فردا معلولهائى ناگوار ببار خواهند آورد ، آن علل را خنثى نمايند و از كار بيندازند . در نتيجهء توجه جدى به اين مسئله ، اين آگاهى بوجود مىآيد كه در حال حاضر كه واقعياتى بعنوان حقايق يا پديدههاى فرعى حيات در مزرعهء حيات كاشته ميشوند ، دير يا زود ، شرايط عليت آنها تكميل مىگردند و معلولهاى خود را بوجود مىآورند . دوم - عبارت است از جوشش درونى حيات براى بقاء و استمرار .
مسئلهء دوم - آنچه كه در جويبار حيات انسان به گذشته رهسپار گشت ، چون به هيچ وجه قابل برگشت نيست و لو يك لحظه ، شخص آگاه مىفهمد كه تعلق اراده به آن ، لغو و بيهوده است و بنا بر اين آرزوى آنچه كه گذشته است ، نيز نه تنها بيهوده است ، بلكه جمع آورى اميال مفيد و اميدهاى مثبت و آتش - زدن بهمهء آنها است . و حوادث مشابه و همانند را نبايد با تكرار حقيقى يك حادثه اشتباه كرد ، يك حادثهء حقيقى هرگز تكرار پذير نيست . از اين مسئله يك نتيجهء مهم بدست مىآيد كه بطور مثال براى تصعيد حيات ادبى ، بسيار مفيد است و آن اينست كه در گذشته مقدارى بسيار فراوان از انرژيهاى مغزى شعراى زبر دست چه در شرق و چه در غرب ، صرف بيان نظمى تأسف و اندوه برگذشته و آرزوى برگشتن روزگار خوشىها و قدرتها گشته ، عاليترين فعاليتهاى ذوق و قريحهء خود را در بوجود آوردن هنر در نمود شعرى براى گريستن و گرياندن ديگران به جهت سپرى شدن دوران خوشىها و جست و خيزها و طراوتهاى طبيعى مستهلك ساختهاند اگر اين انسانهاى بزرگ توجه به اين حقيقت مىكردند كه جستجوى شعلههاى آتش از خاكستر مردهء روزگاران سپرى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 321
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٢١