تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
به راه مىافتد . و نمىتوان گفت : اين تكاپوها و تلاشها حركات كورانه بوده نمىتواند مسئله اى را اثبات كند ، بلكه اين حركات جدى ناشى از نقص و نارسائى است كه بشر در هر وضع خاصى كه قرار بگيرد ، آن را احساس مىنمايد . ممكن است گفته شود : تكاپو و كوششى كه انسانها با داشتن عقل به راه انداخته‌اند ، بدون ترديد براى وصول به هدفهائى بوده است كه يا احتياجات آنانرا مرتفع مىساخته است و يا ناشى از احساس كمال بوده است كه آنانرا مانع از قناعت به وضع موجودشان نموده است . اين اعتراض با توجه به مطالب فوق نابجا است ، زيرا چنان كه اشاره كرديم هم اشتياق ناب به كمال موجب تكاپو و تلاش بوده است و هم احساس اين كه در وجود آنان با وضع موجودى كه محصول صدها عامل فردى و محيطى و فرهنگى و تاريخى . . . است نقص و انتظارى براى برداشته شدن آن وجود دارد اگر چه نمىدانند كه پس از اين مرحله بكدامين مرحله انتقال پيدا خواهند كرد ، البته اگر انسان پس از احساس نقص و انتظار ، بطور كامل بينديشد به اين نتيجه خواهد رسيد كه كمالى قابل وصول است و در نهاد او اشتياق به آن كمال و لو با شعله‌هاى نيمه روشن زبانه مىكشد . حال اصل سؤال پيش مىآيد كه چرا مردم احساس درد عدم وصول به كمال نمىنمايند مردم خودشان را چگونه تفسير مىكنند كه همواره وضع موجودى كه دارند براى آنان قانع كننده جلوه مىكند اين عدم احساس بقدرى شايع و توأم با رضايت است كه حتى بعضى از نويسندگان قرن نوزدهم را وادار كرده است كه اصل كمال را منكر شوند و بگويند : اصلا ما حقيقتى بعنوان كمال نداريم [ مسائل مربوط به اثبات و نفى كمال را در كتاب زيبائى و هنر مطرح نموده‌ايم بررسى شود ] پاسخ اين سؤال چنين است كه هر يك از قوا و استعدادهاى بشرى كه بطور مستمر در فعاليتهايش با شكست روبرو شود ، بالاخره مانند