انسانها از فريب اين تلقينات خود را نجات بدهد و با چشمان اشكبار به - ميليونها بدنهاى در خاك و خون افتاده بنگرد آن تلقينات كه عطر جانفزاى حيات آنان را از بين برده و بىاحساس بر پهنهء خاك انداخته و بوى عفونت آن بدنها حتى از نزديك شدن لاشخوران بيابانها جلوگيرى كرده است . شما به راه خود برويد و انسانها هم به راه خود بروند تا روشن شود كه شما بكدامين مقصد خواهيد رسيد و انسانها بكدامين مقصد . برگرديم به اصل مطلب كه گفتيم : انجام تكليف براى انسان ، بايد مانند خنديدن و عطر افشانى گل بوده باشد كه توقع هيچ سوداگرى در آن وجود ندارد . امير المؤمنين عليه السلام مىفرمايد : فلا تثنوا علىّ بجميل ثناء لإخراج نفسى ألى اللَّه سبحانه و أليكم من التّقيّة فى حقوق لم أفرغ من أدائها و فرائض لا بدّ من إمضائها ( 1 ) ( مرا در مقابل رهسپار كردن نفس خود بسوى خداوند سبحان و توجه به شما به جهت تقوى و هراس در بجا آوردن حقوقى كه از ادايش فارغ نشدهام و در بارهء واجباتى كه بايد آنها را اجراء كنم با سپاس زيبا شكر گذارى نكنيد ) . تعبير لاخراج نفسى در فلسفهء انجام تكليف كه آن تكليف شناس مىفرمايد ، فوق العاده با اهميت است . معناى اين تعبير چنين است كه من با اداى حقوق شما انسانها تكليفم را انجام مىدهم و انجام تكليف ناشى از رها ساختن نفس ( من ) از جاذبهء خود طبيعى و روانه ساختن آن به سوى خدا و بسوى شما انسانها است كه جلوه گاه مشيت خداوند سبحان مىباشيد . در حقيقت ، من همان گل هستم -
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 279
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٧٩
[ گل خندان كه نخندد چه كند
علم از مشگ نبندد چه كند ]
اى فداى آن حيات و آن من كه شكوفائى و خنده اش را در شكوفائى
هامش
( 1 ) . ج 1 خطبه 216 ص 335 .