تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١

أو ترى المبتلى بألم يمضّ جسده فيبكى رحمة له ، فما صبّرك على دائك و جلَّدك على مصابك و عزّاك عن البكاء على نفسك و هى أعزّ الأنفس عليك ( 1 ) ( آيا مىبينى كسى را كه به دردى جانكاه دچار شده است كه بدن او را تباه مىكند ، به جهت دلسوزى به بدن مىگريد ، چه عاملى ترا وادار به تحمل درد و شكيبائى به مصيبت نفست وادار كرده است و از گريه بر خويشتن كه عزيزترين نفسها براى تست تسليت و جلوگيرى مىنمايد ) . و در جاى ديگر در بيان اين كه اين بيمارى شديدتر از درد بدن است ، چنين مىفرمايد : و أشدّ من مرض البدن مرض القلب ( 2 ) ( و سختتر از بيمارى بدن بيمارى قلب است ) . در اينجا دو قضيه داريم : آيا امكان و اشتياق وصول به كمال است كه موجب احساس نقص و درد در موقع محروميت از كمال مىباشد يا درك نقص و درد محروميت از كمال است كه منشأ اشتياق به كمال است قضيهء اول كاملا درست است ، زيرا با اشتياق به كمال پس از احساس امكان وصول به آن ، محروميت از آن موجب درد و احساس نقص است . اما قضيهء دوم - مىتوان گفت : اين قضيه هم با نظر به طرز تفكرات سالم و عقل سليم كه محدوديت معلومات و نارسائى هدف گيريها را در زندگى اثبات مىكنند ، بطور اجمال موجب احساس نقص در « آنچه كه بايد باشد » مىگردد ، اگر چه انسان نداند چيست « آنچه كه بايد باشد » اين مطلب با دوام و استمرار تكاپوها و كوششهائى كه بشر در طول تاريخ انجام مىدهد ، با اين كه يا اصلا حقيقت هدفهائى را كه تعقيب مىكند نمىشناسد و يا با آشنائى ناقص در بارهء هدفها و گامهاى بعدى

هامش
( 1 ) . ج 1 خطبه 223 ص 344 .
( 2 ) . ج 3 - شماره 388 ص 544 .