تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦

پانزده - از آن هنگام كه توقع پاداش براى انجام تكليف و كارهاى شايسته از دل زدوده شود ، حركت در مسير تصعيد حيات كمالى شروع شده است .

اين يك حقيقت غير قابل ترديد است : مادامى كه انسانها نتوانند خود را از جاذبه و دافعهء سوداگرى نجات بدهند و مادامى كه منطق آنان بر اين پايه استوار است كه « بده و بگير » هيچ راهى براى طرح مسئله اى بنام تصعيد حيات كمالى وجود ندارد . تاكنون رفتار انسانها با يكديگر چنين بوده است كه دست برداشتن آنان از چيزى كه در اختيار دارند ، بدون بدست آوردن آن چيزى كه طرف مقابل در اختيار خود دارد ، غير طبيعى و گاهى امكان ناپذير بوده است . بايد با كمال دقت و آگاهى همه جانبه اين منطق مورد بررسى قرار بگيرد . هنگامى كه اعماق اين منطق را در نظر مىگيريم ، مىبينيم با نظر به طبيعت خودگراى نوع انسانى ، هيچ راهى جز معامله گرى در محصولات فكرى و عضلانى مردم با يكديگر وجود ندارد ، زيرا اگر فرض بر اينست كه خود طبيعى آدمى علاقه دارد به اين كه آنچه را كه مىتواند در حوزهء اختصاص خود قرار داده و با آزادى مطلق در بارهء آن تصرف كند ، هيچ كسى قدرت نزديك شدن به آن را نداشته باشد ، مگر با رضايت و خواست او . بلكه بالاتر از اين خود طبيعى علاقه دارد به اين كه آنچه را كه از ذهنش خطور مىكند كه سودى به او داشته باشد اگر چه در عالم آمال و آرزوها ، در حوزهء اختصاص قرار بگيرند ، با اين خاصيت ذاتى خود طبيعى ، پديدهء سوداگرى و معامله در بارهء چيزهائى كه در حوزهء اختصاص قرار مىگيرند ، يك امر كاملا طبيعى و ضرورى است كه اخلال در آن موجب اخلال در خود طبيعى و خاصيت ذاتى آن است . و چون تكون و نشو و نماى بنى نوع انسانى در اين دنيا بر مبناى معامله است ، لذا سوداگرى و دو پديدهء پاداش و كيفر از امور حتمى و ضرورى خود طبيعى و خواص آن مىباشند . اما همهء ما مىدانيم كه خلاصه كردن انسان و همهء شئون انسانى وى بر مبناى خود طبيعى و خواص آن مستلزم نفى واقعيتى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 276 | محمد تقي جعفري