است كه با يكديگر جمع نمىشوند . ] در اين فرض اگر تاريكى ، مطلوب و ضرورى يا شايسته تلقى شود ، يا بايد از پديدهء ديدن كه به روشنائى احتياج دارد ، صرف نظر كرد و يا تلازم ميان ديدن و روشنائى را منفى نمود پس عدم رضايت با نظر به لزوم اجتناب و دورى از زشتىها و پليديها ، يك امر ضرورى است و الا بايد دست از همهء اصول و ارزشها شست و ميدان را براى موجوداتى خالى كرد كه زندگى و مرگ و خوشبختى و بدبختى انسانها از ديدگاه آنان تفاوتى ندارند
2 - خصومت و عداوت
به آن معنى كه عدم رضايت به وضع روحى و رفتار عينى تبهكاران به حدى رسيده است كه آدمى خود را به جدائى و روياروى ايستادن با آن تبهكاران مجبور مىبيند و بايستى در رديفى مخالف رديف آن پليدان قرار بگيرد و در صدد دفع مزاحمت آنان از خود و ديگران بر آيد ، در اين صورت خصومت و عداوت ميان دو رديف مخالف بروز مىكند و موجب احساس عداوت در بارهء رديف مقابل مىگردد . لذا گفته مىشود : آن دو انسان يا آن دو رديف از انسانها با يكديگر متخاصم و دشمناند . اين حالت متخاصم يك پديدهء متداول ميان حق و باطل و صحيح و ناصحيح و خودخواه و رشد يافتگان بوده و يك امر كاملا طبيعى است ، نهايت امر اينست كه حاميان حق و آنان كه مسير حيات كمالى را در پيش گرفتهاند ، خصومت و عدوات با صفات رذل و پليد را هرگز با خصومت و عداوت به خود اشخاص مبدل نمىسازند ، يعنى هدف آنان از بين بردن صفات رذل و پليد است ، نه خود اشخاص ، مگر اين كه وقاحت و جرم و پليدى طرفدار باطل به حدى برسد كه همهء عناصر شخصيتى شخص ، فاسد و تباه و غير قابل اصلاح بوده باشد ، در صورتى كه حاميان باطل و مردم بليد ، در خصومتى كه مىورزند ، معمولا طرف خصومت خود را شخص مىبينند و در صورت شدت مقاومت شخص حق طلب ، خصومت را به خود حق نيز سرايت مىدهند . البته تبهكاران