نمىباشد ، و اين حريت بدون رستن و آزاد شدن از سود و زيان نصيب هيچكس نخواهد گشت ، اگر چه سود و اصل و زيان دفع شده سود و زيان خداوندى باشد ، زيرا اين دو پديده بهر معنائى كه در نظر گرفته شوند ، اگر محور آن دو خود طبيعى بوده باشد ، خود زنجيرى مزاحم حريت خواهد بود . اى امير المؤمنين ، اى فرزند ابي طالب ، اى نفس خاتم الانبياء ( ع ) اى نور ديدهء ابراهيم خليل ( ع ) اى كاروانسالار احرار بنى نوع انسانى ، اگر معناى حريت و آزادگى را براى ما تفسير نكرده بودى ، چه كسى توانائى اين تفسير ربانى را در بارهء حريت داشت كه ما را با شناخت اين حقيقت الهى آشنا بسازد
راز بگشا اى على مرتضى
اى پس از سوء القضا حسن القضا
اى على كه جمله عقل و ديده اى
شمه اى واگو از آنچه ديده اى
بگو ، اى پيشتاز قافلهء احرار اولاد آدم ، زيرا تنها توئى كه بدون ديدن و لمس كردن و چشيدن يك حقيقت ، سخنى در بارهء آن نگفته اى . منصب مولى همان منصب شايسته ايست كه سر دستهء احرار عالم هستى پيامبر اعظم به تو ارزانى داشت :
زين سبب پيغمبر با اجتهاد
نام خود و ان على مولى نهاد
كيست مولى آنكه آزادت كند
بند رقيت ز پايت واكند
چون بآزادى نبوت هادى است
مؤمنان را ز انبياء آزادى است
اى گروه مؤمنان شادى كنيد
همچو سرو سوسن آزادى كنيد
اى آرامش بخش دل آدم ابو البشر ( ع ) ، و اى پاسخ سؤال فرشتگان از حكمت خلقت نوع انسانها ، آن چه حقيقتى بود كه با دريافت آن ، هيچ زنجير در اين دنيا نتوانست به دست و پاى روح تو به پيچد . مال و منال و جاه و مقام دنيا و هر موجى از امواج هواهاى نفسانى كه سراغ وجود نازنينت را گرفتند ، از وحشت و حراس از حريت تو نتوانستند به منطقهء ذات و روح تو نزديك شوند . بيا ، اى آزاد مرد بزرگ كه جلوه اى از آزادى و اختيار