ما ذا وجد من فقدك و ما الَّذى فقد من وجدك ( 1 ) ( خداوندا ، چه دريافته است كسى كه ترا گم كرده است و چه گم كرده است كسى كه ترا دريافته است ) اين آزادگى و حريت كه عاليترين مغزها را به خود مشغول داشته و پيامبران الهى و حكماى راستين [ نه فلاسفهء حرفه اى ] را به تكاپو انداخته است ، همين حريت و آزادگى است كه حافظ آن را در بيت زير با قالب شعرى بسيار زيبا آورده است .
غلام همت آنم به زير چرخ كبود
ز هر چه رنگ تعلق بگيرد آزاد است
اگر رها كننده و باز كنندهء حلقههاى زنجير علائق و شيفتگى به پديدههاى جالب ما فوق آنها نباشد ، محال است كه ذات ، روح آدمى احساس حريت بنمايد و بعبارت روشنتر بايد آن عامل رها كننده آنچه را كه زنجير علائق و شيفتگى به پديدههاى جالب ، بدانسان مىداد فقدان يا رهائى آنها را جبران كند و امتياز اضافى نيز بدانسان بدهد . بنا بر اين ، همهء آزاديها و حريتهاى مطلوب بشرى در قلمرو فرهنگى و اقتصادى و سياسى و اجتماعى و بيانى و قلمى و عقيدتى ، مادامى كه بعد دوم حريت و آزادى را كه عامل رهائى و گسيختن از قيود مزاحم مىباشند ، روشن نسازد و آن عامل بالاتر از آنچه كه از خود طبيعى رها مىشود نبوده باشد ، نوعى رهائى نسبى مىباشد ، نه حريت و آزادگى به معناى حقيقى آن .
امير المؤمنين ( ع ) در جملهء هفتم مىفرمايد : مردم در پرستش خدا بر سه گروه تقسيم مىگردند : 1 - گروه سوداگر 2 - گروه برده و زبون 3 - گروه احرار ، تنها اين گروه سوم است كه به حد نصاب حريت رسيده و از آن برخوردار گشته است .
نكتهء فوق العاده با اهميتى كه در اين تقسيم بندى وجود دارد ، اينست كه حريت به معناى حقيقى آن حتى با سوداگرى با خدا و ترس و هراس از او نيز سازگار
هامش
( 1 ) . دعاى عرفه - امام حسين عليه السلام .