اين گروه در سه مورد از قرآن آمده است . نظر به حكومت مطلقهء قوانين علمى در جهان هستى از يك طرف و محصول معرفتهاى گوناگون ما از ارتباطات متنوعى كه با جهان هستى داريم از طرف ديگر جدى بودن و هدفدار بودن عالم وجود ، با نظر به استناد آن به خداوند هستى آفرين ، به قدرى روشن و بديهى است كه نيازى به طول و تفصيل ندارد و كسانى كه اين جهان را معلول تصادف كور يا بازيچه مىدانند ، بايد نخست همهء كتابها و آثار علمى و آزمايشگاهها را نابود كنند و سپس نيروهاى مغزى را تباه كنند تا به خود جرأتى بدهند و تصادف يا بازيچه بودن هستى را مطرح نمايند .
گروه چهارم - آياتى است كه با صراحت قاطعانه هدفدار بودن زندگى انسان را گوشزد و با جدىترين عبارات روى آن تأكيد ميكنند
- * ( أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ ) * ( 1 ) ( آيا گمان كرديد كه ما شما را بيهوده آفريديم و شما به سوى ما بازگشت نخواهيد كرد ) . اين مضمون با اشكال مختلفى در قرآن در موارد متعدد آمده است و در اين آيات خيال و پندار و گمان كسانى را كه با دريافتهاى درونى ، بمبارزه برخاسته و حيات خود را با آن عظمتها و استعدادها كه فقط با هدفيابى به مرحلهء « حيات معقول » مىرسد ، منكر ميشوند ، محكوم و مطرود مىسازد . براستى آنان كه اين دنيا را بىهدف و بىآهنگ مىدانند ، چگونه مىانديشند و چه مىگويند آيا حقيقتا اين همه قوانين با عظمت هستى را با آن دقت و چهرهء رياضى كه در جريانند نمىبينند آيا حقيقتا از درون خود اين بانگ جدى را نمىشنوند كه مىگويد :
كار من و تو بدين درازى
كوتاه كنم كه نيست بازى
آيا آنچه را كه امثال بالزاك از مغرب زمينىها و مولوىها از مشرق - زمينىها در درون خود بطور بديهى در مىيابند ، احساس نمىكنند كه :
هامش
( 1 ) المؤمنون آيهء 115 .