تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨

داشت نه ادعاى سلطنت و خلافتى كه معاويه بر سر آن مىجنگيد . 5 - شبث بن ربعى معاويه را مخاطب قرار داده و مىگويد : اى معاويه ، ما مىدانيم تو چه مىخواهى و مقصود تو چيست . ( چرا خودت را به زحمت و تكلف ميندازى ، منظور تو كاملا روشن است ، صريح بگو و پرده پوشى مكن ، تو رياست مىخواهى و براى هيچ كسى جاى ترديد و ابهام نيست ) تو تاكنون نتوانسته اى دليلى براى گمراه كردن مردم و جلب ميل آنان بسوى خود پيدا كنى ، لذا خود را مجبور مىبينى كه يك بهانهء فريبنده بدست آورده و مردم ساده لوح را بفريبى ، اين بهانهء سستتر از تار عنكبوت كشته شدن عثمان است ، كه فرياد برآورده اى كه اى مردم ، عثمان كه امام شما بود مظلوم كشته شده است ، بيائيد انتقام خون او را بگيريم چه كسانى اين بهانهء ترا باور نموده و دعوت پليد ترا پاسخ گفته‌اند اينان احمقان پست و اراذل و اوباشند . مگر تو خودت نبودى كه با كمال قدرت به يارى او نرفته از او دفاع نكردى مگر تو براى اين موقعيت ساختگى كه به خود گرفته اى قتل او را نمىخواستى ( 1 ) اين حقيقت را بدان كه در

هامش
( 1 ) اين مطلب را كه شبث بن ربعى در بارهء خوددارى معاويه از كمك به عثمان مطرح كرده است ، از نظر تاريخى بسيار مشهور بوده و قابل ترديد و انكار نيست . مورخين مىنويسند : « موقعى كه عثمان در محاصره قرار گرفت ، از معاويه كمك خواست ، معاويه كمكى براى او نفرستاد . وقتى كه محاصرهء عثمان شديدتر و تنگتر شد ، معاويه يزيد بن اسد قشيرى را فرستاد و گفت : وقتى كه به ذى خشب ( حومهء مدينه ) رسيدى ، همان جا توقف كن و به اين بهانه كه من ( يزيد بن اسد ) در حادثهء عثمان حاضر بودم و چيزى را مىديدم كه مىبايست بسود عثمان اقدام كنم و تو ( معاويه ) غايب بودى ، لذا من كمك كمك خود را كردم ، تو ( معاويه ) اقدامى بكن » صريحتر از اين جملات مطلبى است كه سيوطى در تاريخ الخلفاء ص 200 مىگويد : ابو الطفيل عامر بن واثلهء صحابى وارد بر معاويه شد . معاويه : آيا تو از قاتلان عثمان نيستى ابوالطفيل : نه ، ولى من از كسانى هستم كه در حادثه حضور داشتم ولى به عثمان كمك نكردم . معاويه : چرا كمك نكردى ابو الطفيل : زيرا مهاجرين و انصار به او كمك نكردند . معاويه : آيا حق عثمان نبود كه مهاجرين و انصار به او كمك كنند ابوالطفيل : تو چرا به عثمان كمك نكردى با اين كه مردم شام با تو بودند معاويه : خونخواهى من يارى كردن به عثمان است ابو طفيل خنديد و گفت مثل تو و عثمان همان است كه در اين بيت آمده است :لا الفينّك بعد الموت تندبنى و في حياتى ما زوّدتنى زادا( ترا نبينم كه پس از مرگ من به من شيون كنى ، در صورتى كه در روزگار زندگىام با زاد و توشه ( يا قدرتى كه ) داشتى به من كمك نكردى ) .